بعد از کلی تأخیر و جابهجایی تاریخ اکران، Mickey 17، فیلم علمیتخیلی و هجوآمیز بونگ جونهو، کارگردان کرهای برنده اسکار (انگل)، بالاخره از راه رسید. تو این نقد، قراره ببینیم این اثر عجیب و غریب چه حرفی برای گفتن داره.

«Mickey 17» فیلم بد بونگ جونهو؟
بن افلک کارگردان خوبیه، ولی تو بازیگری همیشه نظرات دربارهش دوتاییه. مثلاً تو نقش بتمن زک اسنایدر یا حسابدار اوتیستیک (حسابرس) خوب بود، چون هیکل و چونهش به نقش میخورد. حالا رابرت پتینسون هم داره راه افلک رو میره؛ هم بتمن خفنی بود، هم تو نقش آدمای مشکلدار ذهنی میدرخشه. تو Mickey 17، میکی (پتینسون) یه بازندهست که انگار هنوز تو نقش کمهوشش تو The Rover گیر کرده. با اومدن میکی ۱۸، یهو معمولی و بیمزه میشه. سوال اینه: این انتخاب هنری چه هدفی داشته؟ چرا داستان اینقدر لَنگه که فقط با دستوپاچلفتی یه ابله پیش میره؟

داستان تو سال ۲۰۵۴ه؛ میکی به رباخوارای سادیست بدهکاره و با رفیقش تیمو (استیون ین) برای فرار، به مأموریت استعمار سیاره نیفلهایم میپیونده. این مأموریت رو مارشال (مارک رافالو)، یه سیاستمدار عوامفریب، و زن جاهطلبش ایلفا (تونی کولت) راه انداختن. میکی بهعنوان «سربار» ثبتنام میکنه، یعنی موش آزمایشگاهی که قراره تو مأموریتای خطرناک بمیره. هر بار که میمیره، با چاپگر سهبعدی زیستی کلون میشه و ذهنش از هارددیسک بارگذاری میشه. پتینسون تو این نقش هم تی-۱۰۰۰ (Terminator 2) رو کپی میکنه، هم کمدینای قدیمی هالیوود میشه.
تا اینجا، انگار فیلم درباره مرگای خلاقانه میکیه، یا شاید رنج مهاجرا تو سیاره جدید، یا حتی برخورد با موجودات فضایی. ولی نه! داستان درباره همه ایناست و هیچکدوم. مثل یه لحاف چهلتکه، همهچیزو قاطی کرده، اما هیچی رو درست باز نمیکنه. نتیجه؟ یه فیلم رنگارنگ ولی بیانسجامه. انگار بونگ خواسته همهچیزو یهجا بذاره، ولی فقط یه آش شلهقلمکار تحویل داده. اگه سریال کرهای بود، شاید این شلوغی جواب میداد، ولی تو ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه، فقط خستهکنندهست.

اجرا هم ناامیدکنندهست. تصاویر خوشساختن، ولی طراحی لباسا، شخصیت آزاردهنده میکی و خط عاشقانه بیرمق (با نائومی آکی تو نقش ناشا) مشکل دارن. منطق داستان هم پر از سوراخه: چرا میکی مرگاشو یادش میاد؟ اگه ذهنش از کلون زنده برداشته شده، این چه فناوری عجیبیه که کسی ازش استفاده نمیکنه؟ سوالا زیاده، جوابا غیبشون زده.
فیلم مثل بچهایه که تو اسباببازیفروشی از این شاخه به اون شاخه میپره. هیچ ایده مرکزی نداره که این همه موضوع (عشق، استعمار، دیکتاتوری) رو بهش وصل کنه. با اجرای شلخته و انتخابای هنری عجیب، Mickey 17 یه هیولای سینماییه که شاید قلب مهربونی داشته باشه، ولی کسی حال نداره بشناسدش.

انتقام از ترامپ با Mickey 17
بونگ جونهو بعد از انگل با بودجه ۱۵۰ میلیون دلاری و بازیگرای تراز اول، سراغ علمیتخیلی رفت؛ ژانری که تو برفشکن، میزبان و اوکجا عاشقشه. بونگ، که از جوونی سیاسی بوده، از علمیتخیلی برای نقد دنیای امروز استفاده میکنه. میگه: «این داستان درباره حقارته که آدما گرفتارش میشن.» تو فیلم، از میکی (کارآفرین ورشکسته پاستا) تا مارشال (کاریکاتور دونالد ترامپ، ایلان ماسک و رئیسجمهور معزول کره) همه حقیرن. حتی «وحشیها»ی مهربون نیفلهایم هم ترحمبرانگیزن.

ولی عشق بونگ به علمیتخیلی همیشه جواب نداده. برفشکن هم شلوغ بود، ولی حداقل منسجمتر بود. تو Mickey 17، انتخاب پتینسون برای نقش یه بازنده فضایی عجیبه. خود بونگ انگار بهش اعتماد نداره، چون با ماژیک و آهن گداخته میکیها رو جدا میکنه. خط عاشقانه هم که قرار بوده سرکش باشه، بیجونه. مارشال قول «سفر جنسی» بعد استعمار میده، ولی چاپگرش فقط میکی تولید میکنه. این چرخه مرگ و تولد ایده جذابی داره، ولی بد پرداخته شده. میکی انقدر سادهست که نمیفهمه میتونه با چاپگر علیه ستمگرا بجنگه.
تو پایان، میکی با دستگاهی زبان وحشیها رو ترجمه میکنه و با معاملهای صلح میکنه. بونگ اینو پیروزی انسانیت میدونه، ولی انگار داره به سبک «هنر معامله»ی ترامپ کار میکنه. از نظر فنی، فیلم بینقصه: تدوین پیچیده، فیلمبرداری داریوش خنجی با حالوهوای بیگانه، و جلوههای بصری موجودات لاوکرفتگونه عالیان. ولی پیام فیلم تو ۵ دقیقه لو میره: صلح کنیم، ولی اول دیکتاتورو نابود کنیم.

بونگ انگار از نقدای ترامپ به انگل شاکی بوده و با ۱۵۰ میلیون دلار، کاریکاتور رئیسجمهور آمریکا رو ساخته. ولی اکران تو زمان بد (بعد ترور ناموفق و برد ترامپ تو انتخابات) همهچیزو خراب کرد. انتقام شخصی با این بودجه، اسمش تجمل نیست؟ بونگ، مطمئنی مدارکو خوندی؟
