خلاصه داستان: این داستان در اواخر دوره ی گوریو و اوایل دوره ی چوسان اتفاق می افتد، وقتی دو دوست بخاطر اختلاف نظر درباره کشور خود، دشمن یک دیگر میشوند. سو هوای فرزند فرمانده سو گئوم میباشد . وی جنگجوی ماهریست که در مقابل بی عدالتی سکوت نمیکند. او زندگی بسیار سختی دارد اما با این حال بازم لبخند میزند. از طرفی نام سان هو فرزند زنی از طبقه پایین، فردی باهوش و با استعداد میباشد که سعی میکند تا امتحان خدمت سربازی را قبول شود کسی که رویایش را بخاطر رسوایی فساد پدرش از دست داده حالا نیز به علت یک سوتفاهم وارد یک درگیری با سو هوای میشود...
خلاصه داستان: داستان از آنجا آغاز میشود که در مناطق شمالی زمین، در «کی رونا» در داخل مدار شمالگان و در دوردستهای شمال کشور سوئد، مردی به بالهای یک هلیکوپتر متصل شده. وقتی هلیکوپتر روشن میشود و پرههای آن آغاز به چرخیدن میکند نیروی گریز از مرکز خون را با فشار زیاد به سر مرد میکوبد و نیرو به حدی شدید است که جمجمهی مرد متلاشی میشود و تکههای آن در کوهستان پاشیده میشود. پس از این قتل وحشیانه «کاینا زادی» یک افسر پلیس فرانسوی برای تحقیق دربارهی این قتل به آنجا سفر میکند. در این تحقیقات، «آندرس هارنسک» (با بازی گوستاو هممارستین)، که از قبایل «سامی» اسکاندیناوی است، هم به «کاینا» کمک میکند. در ادامه با کشف چند مورد دیگر قتل، «کاینا» و «آندرس» متوجه میشوند که با یک قاتل زنجیرهای بیرحم روبرو هستند و اینکه این قتلها به شکل اسرارآمیزی با یک توطئهی سری مرموز ده ساله مرتبط است که حالا جان بسیاری ساکنان آنجا را تهدید میکند.
خلاصه داستان: داستان سریال در مورد شهر کوچکی در منطقه قطبی اسکاندیناوی است که جمعیتی حدود ۷۰۰ نفر دارد. این شهر کوچک، به آرامش و امنیت شهرت دارد، جایی که ساکنان آن دیگر نگران وقوع جرم نیستند. اما این امنیت همیشگی نیست و بصورت ناگهانی، قتل مرموزی اتفاق میوفتد که آرامش و سکوت شهر رو در هم میشکند. بعد از این حادثه، اسرار تاریک و پنهان این شهر کم کم نمایان میشوند…
خلاصه داستان: داستان این مینی سریال که برگرفته از داستان های کوتاه آگاتا کریستی می باشد، ماجرای جستجو برای یافتن قاتل یک زن ثروتمند است که جسدش در خانه ی خودش در لندن کشف شد…
خلاصه داستان: دختر جوانِ موفقی که قهرمان المپیک ریاضی است بورسیه میگیرد و وارد دنیای انسانهای متمایز، با فاصله طبقاتی زیاد میشود. او سعی می کند با وجود بی تفاوتی، بی مهری و بی ادبیهایی که او را احاطه کرده، رویاهایش را زنده نگه دارد ولی بی عدالتیهایی که در تمام سلول های زندگیاش رخنه کرده، او را مجبور می کند که دست به انتخابی بزرگ بزند و شیّاد شود…
خلاصه داستان: نا هی دو عضو تیم شمشیربازی دبیرستان است. به دلیل بحران مالی کره، تیم دبیرستان منحل می شود؛ او با پشت سر گذاشتن تمام سختی ها به عضویت تیم ملی شمشیربازی در می آید. از طرفی بحران مالی کره باعث ورشکستگی کسب و کار پدر بک یی جین می شود. او مجبور می شود در کنار تحصیل، کار های پاره وقت انجام دهد؛ او بعدا گزارشگر ورزشی یک شبکه می شود…
خلاصه داستان: داستان این سریال که برگرفته از رمانی به همین نام است، حول محور یک روانشناس و بیمارانش می گردد که هر کدام دچار یک نوع اختلال روانی اند و برای معالجه به وی مراحعه می کنند. هر قسمت این سریال داستان مجزای خودش را دارد که بر اساس حوادث و رویدادهای واقعی نوشته شده اند و با یک دید آسیب گرایانه، به بررسی مشکلات روانی که در جامعه نمود پیدا می کنند، می پردازد.
خلاصه داستان: در سریال آقا و بانوی جوان لی یونگ گوک (Ji Hyun Woo) همسرش را به تازگی از دست داده و دارای سه فرزند است. لی یونگ گوک پارک دان دان ( Lee Se Hee ) را به عنوان معلم برای فرزندانش استخدام می کند در نهایت او عاشق پارک دان می شود...
خلاصه داستان: سریال داستان دو نفر به نام های دنیز و سارپ هست که از رابطه های ناامید کننده خسته شدند، آنها هر بار که همدیگر را می بینند سعی می کنند هم را بشناسند، گاهی می خندند، گاهی گریه می کنند و گاهی هم اتفاق های عجیبی رخ می دهد. آنها در کتاب های روانشناسی دنبال بهتر کردن رابطه شان هستند، اما هر بار که از توصیه ای پیروی می کنند، اوضاع عجیب تر می شود. آیا دنیز و سارپ می توانند با هم بمانند؟
خلاصه داستان: سریال کمدی دقیقن دقیقن؛ زندگی دو جوان به نامهای نیل و دنیز است، نیل در رابطه ی قبلی اش شکست خورده و حالا با هم اتاقی جدیدش دنیز وارد رابطه می شود. دنیز و نیل می خواهند بیشتر همدیگر را بشناسند و ماجراهای جالبی در این راه برایشان پیش می آید. آنها می خواهند خود واقعی شان را به یکدیگر نشان دهند اما تضادهایی هم با هم دارند...