خلاصه داستان: اوزان پدر یک خانواده با چهار فرزند است، او برای تعطیلات تابستانی به شهر دیگری می رود که پدرش در آنجا ویلا دارد. آسلی زن جوان و متأهلی است که در آنجا زندگی می کند و رستوران دارد. به خاطر اتفاق بدی که برای دختر کوچک اوزان پیش می آید، آسلی و اوزان با هم روبه رو می شوند. این آشنایی باعث می شود سرنوشتشان به کلی تغییر کند...
خلاصه داستان: تونجای عاشق نوشتن است، در یک آژانس تبلیغاتی کار می کند که صاحب آن اجه، به داروهای ضدافسردگی اعتیاد دارد. جان و بورجو هم کارمندهای دیگر آژانس هستند. آنها هر روز با مهمانهای جدید و سوژه های جالبی روبه رو می شوند...
خلاصه داستان: سریال مالک با ژانر ترسناک داستان عشق دو جوان را به تصویر می کشد؛ بشرا و سلیم که هر دو در گذشته زخمهایی داشتند. بشرا پزشک است و برای گذراندن طرح به روستای محل تولدش می رود. سلیم در آن روستا معلم است او یک بار دختر مجروحی را در مسیر جنگلی پیدا می کند و برای درمان به مرکز درمانی که بشرا در آن کار می کند، می برد. این شروع آشنایی بشرا و سلیم است و آن دو وارد راهی می شوند بدون بازگشت. در این راه تنش آنها بیشتر و بیشتر می شود...
خلاصه داستان: نیزفردی خاص، با اراده، پر شور و هیجان است، تحصیلات او در رشته ی معماری است اما به جای کار کردن در حرفه ی خود، کافه ای با نام بونکیس باز می کند. مشکلات خانوادگی او از یک طرف ، مسائل مالی هم از طرف دیگر به او فشار می آورند...
خلاصه داستان:
در این سریال کمدی- فانتزی، شخصیت های داستان کسانی هستند که زندگی های غیرعادی دارند. جوانان نادان، خانمهای مطلقه، دخترانی که در عالم رویا زندگی می کنند، پدر ورشکسته و ...
خلاصه داستان: داستان سریال گرگ در آینده است یعنی سال 2039 . سالی که در آن اتحاد، نظم و آرامش دنیا به هم ریخته و جهان منتظر یک جنگ بزرگ است. در این دوره دیگر جنگ با اسلحه نیست، نوبت تکنولوژی و فناوری فرا رسیده که کنترل آن از اختیار انسان خارج است. جنگ تکنولوژی بسیار خطرناک تر است؛ تنش بین ایالت متحده امریکا و چین در حال افزایش است و ترکیه به عنوان یک قدرت مستقل در منطقه، تکنولوژی نظامی خود را تقویت می کند...
خلاصه داستان: داستان رابطه دنیز و باریس به مدت 10 سال. دو مرد جوانی که در اواسط 20 سالگی تا روز طلاق با هم آشنا شدند. یک داستان عاشقانه گاهی آفتابی، ابری، طوفانی، ممکن و غیرممکن.
خلاصه داستان: داستان سریال کمدی شاهزاده این است که بعد از پیروزی در مقابل مجارها، درحالی که شاهزاده از این پیروزی خوشحال بود، فرستاده ای از شمال به قصر می آید . با ندای پادشاه سوئد، شاهزاده راهی یک سفر ماجراجویانه می شود ولی هیچ چیز آنطور که انتظار می رفت، پیش نمی رود...