دستهها برخلاف برچسبها میتوانند سلسله مراتب داشته باشند. به طور مثال شما میتوانید یک دسته به نام موسیقی داشته باشید و برای آن دسته، زیر دستههایی مانند موسیقی ایرانی و یا موسیقی غربی تعریف کنید.
خلاصه داستان: زندگی اینجی که با پدربزرگ و برادر غیرتیش زندگی میکنه با تصادفی که میکنه عوض میشه. این تصادف اونو با هان و خانوادهی مرموزش آشنا میکنه. هان همراه خواهرش که زندگیش پر از وسواسهای مختلفه و گلبن که ترس از دست دادن خواهر برادرانش رو داره زندگی میکنه. آیا عشق قدرت اینو داره که با وجود تمام مشکلات مانع از جدایی اینجی و هان بشه… (داستان این سریال براساس واقعیت است)
خلاصه داستان: الیزابت تاچر، یک معلم مدرسه جوان از یک خانواده ثروتمند شرقی، از شهر بزرگ مهاجرت می کند تا در یک شهر کوچک معدن زغال سنگ در غرب مدرسه تدریس کند.
خلاصه داستان: ازال و کنعان عاشق یکدیگر هستند و در شهر کوچکی کنار دریا زندگی میکنند. آنها در آستانه ازدواج هستند و رؤیای یک زندگی ساده و شاد را در سر میپرورانند. اما با ورود وکسل دمیر، مردی ثروتمند و قدرتمند که شیفته هازال میشود، همه چیز تغییر میکند. وکسل برای به دست آوردن هازال دست به هر کاری میزند و زندگی عاشقانه او و کنعان را به کابوسی تبدیل میکند.
این سریال پر از عشق، خیانت و انتقام است و سرنوشت شخصیتها بارها به شکل غافلگیرکنندهای تغییر میکند.
خلاصه داستان: داستان سریال از سال 1947 میلادی که الیزابت دوم هنوز به تخت سلطنت تکیه نزده و در آستانه ازدواج با پرنس فیلیپ می باشد آغاز می شود. دورانی که سر آغاز افول امپراتوری قدرتمند بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم و تغییرات سیاسی-اقتصادی مهم در دنیای قرن بیستم می باشد. علاوه بر مواجه با این تغییرات الیزابت دوم باید روابط جدیدی را با دفتر نخست وزیری و یکی از قدرتمندترین و زیرک ترین سیاستمداران قرن بیستم یعنی وینستون چرچیل شکل دهد و…
خلاصه داستان: اتفاقات داستان سریال Lost in Space مربوط به 30 سال آینده است؛ زمانی که استعمار فضا و کوچ کردن به یک سیاره جدید، دیگر تبدیل به یک واقعیت انکار ناپذیر شده است. حال خانواده رابینسون یکی از آنهایی هستند که مورد آزمایش قرار گرفتند. این خانواده از میان افراد زیادی انتخاب شدند تا یک زندگی جدید در یک دنیای بهتر و زیب ...
خلاصه داستان: سریال «قلب سیاه» یک درام عاشقانه-انتقامی است که در جو خیرهکننده کاپادوکیه رخ میدهد. داستان حول محور سورمو میچرخد، مادری جوان که فرزندانش را رها کرده و زندگی جدیدی با خانواده ثروتمندش ساخته است. فرزندانش، ملک و نوح، با کشف هویت مادرشان، به دنبال او میروند و در این مسیر با رازهای خانوادگی، عشق و انتقام روبهرو میشوند. داستان با فضای پرشور و دراماتیک، به موضوعاتی مانند خانواده، خیانت و جستجوی هویت میپردازد. تصاویر بصری کاپادوکیه و روابط پیچیده خانوادگی سریال را به تجربهای جذاب و احساسی تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: داستان این سریال درباره پسر جوانی به نام عمر آدماوغلو است که به همراه خانواده مذهبی و سنتیاش در یکی از قدیمیترین محلههای استانبول زندگی میکند. پدر او پیشنماز مسجد است و عمر نیز مؤذن آن مسجد است. عمر همچنین شغلی به عنوان معلم پارهوقت در مدرسه ابتدایی محله دارد. ماجرای سریال با ورود غمزه به زندگی عمر آغاز میشود. این زن از همسرش جدا شده است و به همراه پسرش به این محله آمده است. پسر غمزه به مدرسه عمر میرود و طولی نمیکشد که غمزه و عمر عاشق هم میشوند. اما بدون شک رشاد، پدر عمر، با رابطه این دو نفر مخالف است و موانع متعددی جلوی پای آنها میگذارد.
خلاصه داستان: آلانور، یک تاجر مدرن و قوی، و ضیا، تاجر اهل آنتاکیا که به سنت ها بسیار پایبنده، در گذشته عاشق هم بودند. به خاطر خانواده هایشان در مقابل این عشق، ناخواسته از هم جدا شدند و زندگی دیگری را آغاز کردند. محمد، نورچشمی مادرش سحر. او پسر بزرگ ضیا هست که قصد دارد در آینده از کار خود دست بکشد. آسلی عاشق رقص، پر از شور زندگی، دختر کوچک ۱۹ ساله آلانور که سال آخر دبیرستان فرانسوی را می گذراند و هر قدم برای آینده خودش را به دقت برنامه ریزی می کند. سالها بعد...
خلاصه داستان: زمانی که هابک برای پیدا کردن یه سنگ جادویی به زمین میاد از سو آه که یه روانپزشک هست میخواد تا بهش کمک کنه. خانواده سو آه برای نسل ها به خدای آب خدمت کردند اما مشکل اینجاست که خود سو آه اعتقادی به این کار نداره همه چیز وقتی جالب میشود که الهه آب ، خدای باد و خدای کوچک خودشان را نشان میدهند…