خلاصه داستان: در یک دنیای پستآپوکالیپتیک، دو جوان به نامهای زد و اوه در جنگل زندگی میکنند و با استفاده از مهارتهای بقایی خود، تلاش میکنند تا زندگی خود را ادامه دهند. آنها با مواجه شدن با چالشهای مختلف، از جمله حیوانات وحشی و گروههای دشمن، باید راه خود را برای یافتن تمدن از دست رفته بیابند.
خلاصه داستان: سید مرده، فیلم کمدی-درامی است که داستان سید، یک نوجوان معمولی را روایت میکند که پس از مرگ ناخواستهاش، به جهان غیرمادی تعلق میگیرد. در این جهان، او میکوشد تا روابط خود با دوستان و خانوادهاش را اصلاح کند و درک کند که زندگی واقعی چقدر ارزشمند است. سید با کمک یک راهنمای معنوی، به دنبال پیدا کردن معنای واقعی زندگی و آرامش درونی خود است.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۷، در آیندهای تاریک و پس از جنگ جهانی سوم، یک دروغگو و سرکش به نام گوردون کیکبریدج (بازیگر: کوین کاستنر) در حال گریز از یک گروه تروریستی است. او به طور تصادفی لباس یک پستچی را پیدا میکند و به جای خودش به عنوان پستچی در جامعهای بدون قانون تبدیل میشود. این دروغ کوچک به یک امید بزرگ تبدیل میشود و مردم به او امید میبندند. گوردون باید تصمیم بگیرد که آیا این دروغ را ادامه دهد یا حقیقت را فاش کند.
خلاصه داستان: Udta Punjab (پنجاب پرچمدار) درباره چهار شخصیت متفاوت در ایالت پنجاب هند است که زندگیشان با معضل اعتیاد به مواد مخدر در این منطقه پیچیده میشود. فلم در سه سپتامبر 2016 منتشر شد و به نقدهای مثبت از منتقدان و مخاطبان دست یافت.
خلاصه داستان: در دهه ۱۸۸۰، یک زوج جوان در اوکلاهما مستقر میشوند و در طول سالها با چالشهای زندگی روبهرو میشوند. او به عنوان یک روزنامهنگار پرکار و او به عنوان یک زن پیشرو در مسیر پیشرفت جامعه قدم میزنند. در این بین، او با پیشرفتهای سیاسی و اجتماعی سر و کار دارد و او نیز در زمینه حقوق زنان و اصلاحات اجتماعی فعالیت میکند. با گذشت زمان، روابطشان دچار تغییر میشود و هر یک به دنبال آرمانهای خود هستند.
خلاصه داستان: داستان در شهر لنینگراد در دهه ۱۹۷۰ روایت میشود و زندگی شش روز از زندگی جوزف دولتآبادی، نویسنده و روزنامهنگار افسانهای روسی را به تصویر میکشد. او در تلاش است تا در شرایط سخت زندگی زمان شوروی، به عنوان یک نویسنده موفق شناخته شود و در عین حال، به دنبال حفظ استقلال و هویت شخصی خود در مقابل فشارهای سیاسی و اجتماعی است.
خلاصه داستان: یک مرد جوان به نام استیو روی یک خانه جدید ساخته شده توسط خودش تصمیم میگیرد و برای ازدواج با دوست دخترش گوئین، پیشنهاد ازدواج میدهد. گوئین با پیشنهاد ازدواج مخالفت میکند و این موضوع باعث میشود تا دو نفر از هم جدا شوند. مدتی بعد، استیو با دختر جوانی به نام مولی آشنا میشود و مولی به خانهاش منتقل میشود. مولی شروع به تغییر در خانه و ادعای اینکه همسر استیو است میکند و این موضوع باعث ایجاد دردسرهایی میشود.
خلاصه داستان: در سال 2054، پاریس به یک شهر بزرگ و پیچیده تبدیل شده است که تحت کنترل شرکت کالون است. این شرکت در زمینه تولید و توزیع دارو فعالیت میکند و در عین حال، صاحب بزرگترین پایگاه اطلاعاتی در شهر است. پس از ربوده شدن یک دانشمند جوان و با استعداد توسط گروهی ناشناس، یک پلیس جوان به نام برلون به دنبال ردیابی وی میافتد. او با کمک یک همکار قدیمی خود، کاپیتان فارفاکس، به دنبال ردیابی دانشمند میرود. در طول این مسیر، برلون با یک زن مرموز به نام بیوکس آشنا میشود که او نیز به دنبال ردیابی دانشمند است. در نهایت، برلون و بیوکس موفق میشوند دانشمند را نجات دهند و راز ربوده شدن او را کشف کنند.
خلاصه داستان: في عام 1962، تم تحويل رجل يدعى كلودييل إلى زومبي على يد رجل دين فودو، وتم استعباده في مزرعة للسكر. بعد سنوات، تم إعطاؤه جرعة مضادة للسموم، وعاد إلى الحياة الطبيعية. في الوقت الحاضر، تستكشف مراهقة فرنسية تدعى ميليسا أصول الفودو بعد انضمامها إلى مدرسة داخلية مرموقة، حيث تكتشف صلة غامضة بين ماضي كلودييل وحاضرها.
خلاصه داستان: در داستان "شهر"، دوستان قدیمی دوگروه دزد بانکی در شهر بوستون به سر میبرند که در یک سری سرقتهای خطرناک وارد میشوند. دوگروه، کلری (بن آفلک) و جیم (جرویم هیل)، با یکدیگر درگیر میشوند و کلری عاشق ریبکا (ربرت دنیرو) میشود که یکی از قربانیان سرقتهای آنها است. در حالی که کلری تلاش میکند زندگی خود را تغییر دهد و از گذشتهاش فرار کند، جیم به دنبال انتقام از کلری است و او را به یک سری سرقتهای خطرناک وادار میکند. در نهایت، کلری مجبور میشود بین عشق و دوستی خود انتخاب کند و تصمیم میگیرد که از شهر فرار کند و با ریبکا زندگی کند.