خلاصه داستان: در سال 1942، ژنرال اروین رومل، فرمانده نازی آلمان در شمال آفریقا، با نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم درگیر میشود. او با تاکتیکهای نظامی حرفهای خود، پیشروی متفقین را متوقف میکند و در نبردهای سختگیرانهای مانند نبرد العلمین، تلاش میکند تا پایگاههای متفقین را تصرف کند. اما با ورود ژنرال برنارد مونتگومری، فرمانده نیروهای بریتانیا، به میدان نبرد، رومل با چالشهای جدیدی روبرو میشود. در نهایت، با شکست در نبرد العلمین و کمبود منابع، رومل مجبور به عقبنشینی از شمال آفریقا میشود، تا پیش از اینکه نیروهای متفقین به سرزمین اصلی آلمان نزدیک شوند.
خلاصه داستان: در سال 2025، داستان مردی به نام سپتیموس را به تصویر میکشد که پس از سالها درگیری در جنگهای خارجی، به شهر نابود شده اسپارت بازمیگردد. او به دنبال انتقام از کسانی است که خانوادهاش را به قتل رساندهاند و تصمیم دارد با استفاده از مهارتهای جنگی خود، شهر را از دست فساد و جنایت نجات دهد. در این مسیر، با چالشهای غیرقابل پیشبینی روبرو میشود و مجبور میشود بین انتقام و عدالت انتخاب کند.
خلاصه داستان: در سال 1945، آدولف هیتلر در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم در آلمان در زیرزمینی محاصره شده، با واقعیت شکست آلمان مواجه میشود. در حالی که روسیه به برلین نزدیک میشود، هیتلر و دستیارانش درگیر تصمیمگیریهای سخت و ناامیدانه میشوند. فیلم به زندگی روزمره در آخرین روزهای رژیم نازی و تأثیرات روانی و جسمی جنگ بر افراد نزدیک به هیتلر میپردازد.
خلاصه داستان: در سال 2015، دو کوهنورد آمریکایی به نامهای تامی کالدول و کِیف رابی یکی از دشوارترین چالشهای کوهنوردی را بر روی دیوار صخرهای عظیمی به نام "دیوار طلوع" در یُسِمیتی، کالیفرنیا، برعهده میگیرند. این صخره ۹۰۰ متری با سطح عمودی و بدون هیچ نقطه گرفتنی، به عنوان یکی از سختترین مسیرهای کوهنوردی در جهان شناخته میشود. تامی که سالها پیش در یک حادثه سرنشیب، یکی از انگشتانش را از دست داده بود، تصمیم میگیرد با کِیف به عنوان همتایش، این مسیر را طی کند. در طول ۱۹ روز، آنها با شرایط سخت آب و هوایی، خستگی فیزیکی و روانی، و خطر مرگ در هر لحظه، به سرنوشت خود وا میگذارند تا تاریخی را در کوهنوردی رقم بزنند.
خلاصه داستان: فیلم «مرکز دنیای من» داستان پسری نوجوان به نام فیلیپ را روایت میکند که در تابستانی داغ در کنار خانوادهاش در استخری کوچک به نام «مرکز دنیای من» کار میکند. فیلیپ که از مشکلات خانوادگیاش فراری است، با دو پسر جذاب به نامهای تام و جاش آشنا میشود و درگیر رابطهای عاشقانه و پیچیده میشود که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: سه مرد شجاع در سال ۱۶۲۵ در فرانسه، داستانی از ماجراجویی، دوستی و وفاداری را روایت میکنند. دارتانیان جوان، با جاهطلبی و شجاعت، به پاریس میآید تا به گارد سلطنتی بپیوندد. او در این مسیر با سه موسکتیر معروف – آتاس، آرامیس و پورتوس – آشنا میشود و با همکاری آنها در برابر توطئههای کاردینال ریشلیو و دشمنانش، از جمله میلادی دو وینتر، مبارزه میکنند. این گروه با شجاعت و هوشمندی خود، نه تنها از پادشاه محافظت میکنند، بلکه به نمادی از دوستی و ایثار در تاریخ فرانسه تبدیل میشوند.
خلاصه داستان: یک سرباز جوان به نام پیر که از جنگ ویتنام بازگشته، در پاریس با دختری یتیم و کمسن و سال به نام سیبل آشنا میشود. پیر که به شدت از تنهایی و آسیبهای روحی جنگ رنج میبرد، در دوستی با سیبل پناهگاهی عاطفی مییابد، اما این رابطه عمیق و غیرمعمول که به سرعت به یک وابستگی شدید تبدیل میشود، توجه پلیس و جامعه را برمیانگیزد و در نهایت به یک تراژدی منجر میگردد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی سال ۲۰۱۸ با عنوان سارق سرخ (Red Sparrow) داستان بالرینی را روایت میکند که پس از آسیب دیدگی شدید از صحنه رقص کنار گذاشته میشود و با پیشنهادی عجیب از سوی داییاش که یک افسر اطلاعاتی روس است، برای نجات خانوادهاش به مدرسهای مخفی میپیوندد که در آن جاسوسهای زن را با استفاده از روشهای خاص و سوءاستفادههای روانی و جسمی آموزش میدهند. او در ادامه مأموریتی دریافت میکند که در جریان آن با مأمور سیا آشنا میشود و درگیر رابطهای پیچیده و خطرناک میشود که در آن اعتماد و خیانت معنا میشود.
خلاصه داستان: سال ۱۹۵۴، امپراتریس الیزابت اتریش، معروف به سیسی، در سفری به جزیره کورفو در یونان، درگیر خاطرات و تلخیهای زندگی خود میشود. او که با ازدواجش با فرانتس یوزف، امپراتور اتریش، وارد دنیایی از تشریفات و قوانین خشک شده، همواره در جستجوی آزادی و فرار از محدودیتهای دربار بوده است. در این سفر، با یادآوری گذشته، روابط پر فراز و نشیب خود با مادرشوهرش، دوکاگنس، و تلاشهایش برای حفظ جایگاهش به عنوان یک مادر و همسر، به کنکاش میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم «ساراباند» (Saraband) به کارگردانی اینگمار برگمان، داستان زوجی به نامهای ماریان و یوهان را روایت میکند که پس از سی سال جدایی، دوباره به هم میرسند تا گذشتهی پر فراز و نشیب خود را مرور کنند. آنها در خانهی روستایی یوهان، در میان تابلوهای نقاشیهای کلاسیک و موسیقیهای باروک، با خاطرات، کشمکشها و حقایق تلخ و شیرین زندگی مشترکشان روبرو میشوند و تلاش میکنند تا معنایی برای عشق، هنر و مرگ بیابند.