خلاصه داستان: دو نوجوان به نامهای امیلی و ریچارد به همراه یک آشپز کشتی به نام پدی در یک سانحه دریایی در اقیانوس آرام جنوبی نجات مییابند و خود را در یک جزیره استوایی بکر و دورافتاده مییابند. در ابتدا، پدی نقش قیم و مراقب آنها را بر عهده میگیرد و به آنها مهارتهای بقا در طبیعت را میآموزد. با مرگ ناگهانی پدی، این دو کودک تنها میمانند و باید برای بقای خود در این بهشت گرمسیری، بدون هیچ راهنمایی از دنیای متمدن، تلاش کنند. با گذشت سالها، آنها که اکنون به جوانانی زیبا تبدیل شدهاند، به تدریج با احساسات و غرایز جدیدی آشنا میشوند. عشق و کشش جنسی به شکلی طبیعی و بیآلایش در میان آنها شکوفا میشود و رابطهای عمیق را شکل میدهد. تولد فرزندشان، زندگی آنها را وارد مرحله جدیدی میکند و آنها را با مسئولیتهای والدینی روبرو میسازد. این فیلم به کارگردانی رندال کلایزر و با بازی بروک شیلدز و کریستوفر اتکینز، داستانی شاعرانه و احساسی از بلوغ، عشق و زندگی در هماهنگی کامل با طبیعت را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: زندگی کن و بگذار بمیر (۱۹۷۳)، به کارگردانی گای همیلتون، با بازی راجر مور در نقش جیمز باند، جین سیمور و یافت کوتو، داستان مأمور ۰۰۷ را روایت میکند که پس از قتل سه مأمور MI6 در سانفرانسیسکو، لندن و نیواورلئان، مأموریت مییابد تا قاتل مرموز را شناسایی کند. باند به هارلم نیویورک نفوذ میکند و با کان مستر، رهبر خطرناک قاچاقچیان هروئین و جادوگر وودو، روبرو میشود که با استفاده از کروکودیلها، قایقهای تندرو و توطئههای پیچیده، قصد سلطه بر بازار مواد مخدر آمریکا را دارد. باند با کمک سولتایِ CIA و کلوییس، دختر کان مستر، در تعقیب و گریزهای نفسگیر جامائیکا و خلیج مکزیک، نقشه غرق کردن آمریکا در هروئین را خنثی میکند.