خلاصه داستان: فیلم «بوی» (۲۰۱۰) به کارگردانی تایکا وایتیتی با بازی جیمز رولستون و تایکا وایتیتی در نقشهای اصلی، داستان بوی ۱۱ ساله را روایت میکند که در تابستان ۱۹۸۴ در روستایی مائوری در نیوزیلند زندگی میکند و با برادر کوچکش و مادربزرگش، شیفته مایکل جکسون است و پدرش را به عنوان قهرمان افسانهای تصور میکند. وقتی پدر بیمسئولیت و تازه از زندان آزاد شده سرانجام بازمیگردد، بوی با واقعیتهای خشن زندگی بزرگسالی روبرو میشود و سفری احساسی از بلوغ، خیالپردازی و پذیرش هویت را تجربه میکند.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۸، فیلم اکشن-ماجراجویی «موتورهای مرگبار» به کارگردانی کریستین ریورز با بازی هرا هیلمار در نقش هستر شاو، رابرت شیهان در نقش تام ناتسورتی، هیوگو ویوینگ، جیهه و استفن لنگ اکران شد. داستان در جهانی پساآخرالزمانی روایت میشود که شهرهای غولپیکر بر چرخهای عظیم حرکت کرده و یکدیگر را شکار میکنند تا منابع ببلعند؛ هستر، دختری با چهره زخمی و انتقامجو، و تام، جوان کنجکاو موزهدار لندن، پس از سقوط از شهر متحرک لندن، با هم متحد شده و در سفری پرمخاطره با توطئهای مرگبار برای نابودی مدئون، شهردار دیوانه لندن، و کشف رازی باستانی درباره سلاح عظیم آنژیوپترین روبرو میشوند که سرنوشت بشریت را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «رادیو کابوس: شکارچی شب» یک ترسناک-آنتولوژی است که داستان مجری رادیو را روایت میکند که با تماسهای مرموز روبهرو میشود. منتقدان جو تنشزا، داستانهای کوتاه خلاقانه و تصاویر بصوی خیرهکننده را ستودهاند و آن را به عنوان یک فیلم هیجانانگیز توصیف کردهاند که با لحظات ترسناک، حس ترس و کشف را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم «گوسفند سیاه» یک ترسناک-کمدی است که داستان خانوادهای را روایت میکند که به عمهشان در نیوزیلند میروند و با گوسفندان جهشیافته و خطرناک روبهرو میشوند؛ این روایت با طنز سیاه و صحنههای اکشن، به کاوشی از ترس و خنده میپردازد. منتقدان روایت خلاقانه، افکتهای ویژه خیرهکننده و لحظات خندهدار را ستودهاند و آن را به عنوان یک فیلم سرگرمکننده و نوآورانه توصیف کردهاند که با لحظات اکشن و طنز، حس هیجان و شادی را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم «ایکس» یک ترسناک-اسلشر آمریکایی است که داستان گروهی از فیلمسازان جوان را در سال ۱۹۷۹ دنبال میکند که برای ساخت یک فیلم بزرگسالان به مزرعهای دورافتاده در تگزاس میروند. آنها با хозяوان عجیب مزرعه روبهرو میشوند و وقایع ترسناکی رخ میدهد. داستان با فضای تاریک، به موضوعاتی مانند جاهطلبی و ترس میپردازد. بازی میا گاث و فضای نوستالژیک فیلم بسیار تحسین شده است.
خلاصه داستان: فیلم «کوهستان» یک درام ماجراجویی است که داستان گروهی از کوهنوردان را دنبال میکند که برای فتح قلهای خطرناک در هیمالیا متحد میشوند. آنها با طبیعت خشن و روابط پیچیده بین خودشان روبهرو میشوند که اراده و اتحادشان را آزمایش میکند. داستان با فضای حماسی و احساسی، به موضوعاتی مانند شجاعت، دوستی و مبارزه با طبیعت میپردازد. بازی بازیگران و تصاویر خیرهکننده فیلم بسیار تحسین شده است.
خلاصه داستان: فیلم «قدرت سگ» یک درام-وسترن آمریکایی به کارگردانی جین کمپیون است که در ۱ دسامبر ۲۰۲۱ توسط نتفلیکس منتشر شد. اقتباسی از رمان توماس ساوج، داستان در مونتانای ۱۹۲۵ رخ میدهد و درباره فیل (بندیکت کامبربچ)، دامداری خشن است که با رفتارهای تحقیرآمیز، زندگی برادرش جورج (جسی پلمنز)، همسر جدید او رز (کرستن دانست) و پسر رز، پیتر (کودی اسمیت-مکفی)، را مختل میکند. داستان به موضوعات قدرت، حسادت و رازهای پنهان میپردازد. بازیها و کارگردانی تحسین شدند و فیلم نامزد اسکار شد، اما ریتم کند نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «سایه در ابر» یک اکشن-ترسناک آمریکایی به کارگردانی رزین لیانگ است که در ۱ ژانویه ۲۰۲۱ اکران شد (تولید ۲۰۲۰). داستان در جنگ جهانی دوم رخ میدهد و درباره مود گارت (کلویی گریس مورتز)، خلبان زنی است که با اسنادی محرمانه سوار هواپیمای B-17 میشود. خدمه مرد هواپیما او را تحقیر میکنند، اما وقتی موجودی مرموز (گریملین) به هواپیما حمله میکند و مود تنها کسی است که آن را میبیند، باید برای نجات خدمه مبارزه کند. داستان با اکشن، فضای تنگ و مضامین فمینیستی، به موضوعات شجاعت، تعصب و بقا میپردازد. بازی مورتز و کارگردانی تحسین شدند، اما داستان غیرمنطقی و جلوههای ویژه ضعیف نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «پرل» یک فیلم ترسناک-روانشناختی آمریکایی به کارگردانی تای وست و نویسندگی مشترک او با میا گاث است که در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ اکران شد. این فیلم، پیشدرآمدی برای «X» (۲۰۲۲)، داستان پرل (میا گاث)، زن جوانی را در سال ۱۹۱۸ روایت میکند که در مزرعهای دورافتاده در تگزاس با مادر سختگیرش روت (تندی رایت) و پدر بیمارش زندگی میکند. پرل که رویای ستاره شدن در هالیوود را دارد، از زندگی محدودش خسته شده و با تماشای فیلمهای سینمایی در شهر فرار میکند. وقتی فرصتی برای تست بازیگری پیش میآید، او با حسادت و خشم درونیاش مواجه میشود که به اعمال خشونتآمیز منجر میشود. داستان با صحنههایی مانند رقص پرل در مزرعه، قتلهای وحشیانه، و مونولوگ احساسی پایانی، به موضوعات جاهطلبی، سرکوب، و فروپاشی روانی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند و وابستگی به فیلم «X»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۷.۰/۱۰ در IMDb و ۹۳٪ در Rotten Tomatoes). بازی میا گاث، فیلمبرداری رنگی دهه ۵۰، و کارگردانی وست تحسین شدند، اما داستان ساده و خشونت زیاد نقد شدند. فیلم ۱۰۳ دقیقه است و با بودجه ۱ میلیون دلار، ۹.۷ میلیون دلار فروش داشت.
خلاصه داستان: فیلم «مرد گرگنما» یک فیلم ترسناک ماوراءالطبیعه آمریکایی به کارگردانی لی ونل است که بازسازی فیلم کلاسیک «مرد گرگنما» (1941) از یونیورسال پیکچرز محسوب میشود. داستان در سال ۱۹۹۵ با ناپدید شدن یک کوهنورد در کوههای دورافتاده اورگن آغاز میشود که شایعاتی درباره ویروسی مرتبط با حیاتوحش منطقه ایجاد میکند. در همان زمان، بلیک لاوِل جوان و پدر سختگیرش گریدی در یک سفر شکار، موجودی مرموز و انساننما را در جنگل میبینند و در یک جایگاه شکار مرتفع پنهان میشوند. سی سال بعد، بلیک (کریستوفر ابوت)، نویسندهای در سانفرانسیسکو، به همراه همسرش شارلوت (جولیا گارنر) و دخترشان جینجر (ماتیلدا فرث) زندگی میکند. ازدواج او به دلیل مشکلات خشم و دوری از خانواده در حال فروپاشی است. پس از دریافت گواهی فوت گریدی، که ناپدید شده، بلیک خانوادهاش را متقاعد میکند تا برای استراحت به خانه کودکیاش در اورگن بروند. در بدو ورود، در شب، آنها مورد حمله حیوانی نادیدنی قرار میگیرند و در خانه پناه میگیرند. با ادامه شب، زخمهای بلیک بدتر میشود و رفتارش بهتدریج غیرعادی و هیولاوار میگردد. شارلوت باید تصمیم بگیرد که آیا خطر خارج از خانه یا وحشتی که در درون بلیک در حال رشد است، تهدید بزرگتری برای جینجر و خودش محسوب میشود. فیلم با جلوههای ویژه عملی، طراحی بدن وحشتناک، و فیلمبرداری در جنگلهای نیوزیلند، به موضوعات ترومای خانوادگی، ازدستدادن کنترل، و وحشت روانشناختی میپردازد. با این حال، به دلیل دیالوگهای غیرخلاقانه، فقدان عمق در شخصیتپردازی، و عدم پیگیری تمهای معرفیشده مانند نقشهای جنسیتی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای ابوت و گارنر به دلیل شدت عاطفی تحسین شدند، اما داستان به دلیل ایمن بودن بیشازحد و کمبود وحشت واقعی، گاهی اوقات ناامیدکننده توصیف شد.