خلاصه داستان: سریال «سوات» یک درام اکشن-پلیسی است که داستان گروه ویژه سوات پلیس لسآنجلس به رهبری گروهبان دنیل «هوندو» هارلسون (شیمار مور) را روایت میکند که با چالشهای عملیاتهای پرخطر، مسائل اجتماعی مانند نژادپرستی، خشونت پلیس و مشکلات خانوادگی روبهرو میشوند؛ این روایت با تمرکز بر کار تیمی، اخلاق حرفهای و زندگی شخصی شخصیتها، به کاوشی از عدالت، وفاداری و فشارهای شغلی میپردازد. منتقدان صحنههای اکشن نفسگیر، فیلمنامه پرپیچش و کاوش مسائل اجتماعی را ستودهاند و آن را به عنوان یک سریال هیجانانگیز، واقعی و دلنشین توصیف کردهاند که با لحظات اکشن، عاطفی و تأملبرانگیز، حس شجاعت، عدالت و اتحاد را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: سریال «شهر دور» یک درام-هیجانی ترکیهای است داستان درباره آلیا آلبورا (سینم اونسال) است که پس از مرگ همسرش بوران در تصادف، همراه با پسر پنجسالهاش، دنیز، برای اجرای وصیت او به ماردین، زادگاه بوران، سفر میکند. اما خانواده قدرتمند آلبورا، به رهبری سیهان آلبورا (اوزان آکبابا) و صداقت آلبورا (گونجا جیلاسون)، مانع خروج او و پسرش میشوند. آلیا با رازهای تاریک گذشته، از جمله قتل احتمالی بوران، و تنشهای خانوادگی، از جمله رقابت اِجمِل (موفیت کایاجان) برای رهبری قبیله، مواجه میشود. داستان با صحنههایی مانند درگیریهای خانوادگی، تلاش آلیا برای حفظ حضانت دنیز، و روابط پیچیده عاشقانه، مانند عشق غیرممکن شاهین و ناره، به موضوعات انتقام، خانواده و اسرار پنهان میپردازد. بازی اونسال و آکبابا، موسیقی متن و مناظر ماردین تحسین شدند، اما ناهماهنگی برخی شخصیتها مانند صداقت و داستان شلوغ نقد شدند. سریال با موفقیت در رتبهبندیها، فصل دوم آن برای سپتامبر ۲۰۲۵ تأیید شده است.
خلاصه داستان: خلیلابراهیم وقتی بچه بود بخاطر دشمنی خونی، پدرش را از دست داده و به اجبار راهی استانبول میشود ولی بیست سال بعد بعنوان یک جوان خوشتیپ و قوی به زادگاهش کارادنیز باز میگردد. آن جا با دختری به اسم یاسمین که دوستش دارد ازدواج میکند و زندگی جدیدش را تشکیل میدهد ولی اتفاقاتی که میافتد اجازه این کار را نمیدهد و خلیلابراهیم وارد مسیر انتقام میشود ولی زندگیش با دیدن زینب که عضوی از خانوادهی لتوهاست، به کلی تغییر میکند…
خلاصه داستان: پس از کنارهگیری از سمت خود، کاپیتان سما عقل برای فرار از گذشتهای پرخطر، هویتی تازه برای خود انتخاب میکند و همراه با دخترش زندگی پنهانی را آغاز میکند. او تلاش دارد گذشته را پشت سر بگذارد، اما سرنوشت مسیر دیگری برایش رقم میزند. سما ناخواسته وارد ماجرایی پیچیده با لوای الدیب میشود؛ مردی که زخمهای کهنه و انگیزهای عمیق برای انتقام دارد.
با شدت گرفتن تهدیدها، سما مجبور میشود برای حفظ جان خود و دخترش، مستقیماً با لوای روبهرو شود. این تقابل، زنجیرهای از افشاگریها، درگیریهای احساسی و تصمیمهای سخت را بهدنبال دارد. «این سریال» داستان زنی است که میان گذشتهای فراموشنشدنی و آیندهای نامعلوم گرفتار شده و در نهایت، رویارویی نهایی آنها به پایانی غیرمنتظره ختم میشود.
خلاصه داستان: در سال 1913، در شهر لندن، آرتور و مارگریت ویسکانین، دو مهاجر فنلاندی، تلاش میکنند تا زندگی خود را در شهر بزرگ برقرار کنند. آرتور به عنوان مکانیک در یک کارخانه خودروسازی مشغول به کار میشود و مارگریت به عنوان خیاط در یک مغازه مشغول به کار میشود. آنها آرزو دارند که روزی یک ماشین خود را بسازند و به آمریکا مهاجرت کنند. اما زندگی در شهر بزرگ چالشهای زیادی دارد و آنها باید با مشکلات مالی، اجتماعی و فرهنگی روبرو شوند. در این بین، آرتور با یکی از همکارانش در کارخانه آشنا میشود و این آشنایی سرنوشت آنها را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در داستان "چاکراو"، دو دوست قدیمی، آدی و راجی، در مسیرهای متفاوتی قرار میگیرند. آدی به عنوان افسر پلیس، وظیفه دارد تا شورشیان مائوئیست را سرکوب کند، در حالی که راجی به عنوان روزنامهنگار، به دنبال حمایت از مردم محروم و آگاهسازی جامعه است. این دوستی که با گذشتهای پر از خاطرات مشترک آغاز شده بود، با ورود به دنیای سیاست و جنگ، به یک رقابت خطرناک تبدیل میشود. آدی و راجی باید تصمیم بگیرند که آیا وفاداری به دوستی یا وفاداری به ایدئولوژی، در این درگیری خونین پیروز خواهد شد.
خلاصه داستان: در یک شب تابستانی گرم در آتلانتا، یک گروه از افسران پلیس در حال پاسخ به یک تماس اضطراری هستند. آنها به محل وقوع حادثه میروند و متوجه میشوند که یک مرد جوان در حال تیراندازی علیه مردم است. افسران سریعاً به محل حادثه میروند و با مهاجم روبرو میشوند. در این حین، یکی از افسران به طور اتفاقی مرد جوان را میکشد. این حادثه باعث ایجاد تنش و خشونت در جامعه میشود و افسران مجبور میشوند با عواقب عمل خود روبرو شوند.
خلاصه داستان: روبینسون کروزو، جراح و فیزیکدان انگلیسی، به طور ناعادلانه متهم به خیانت شده و به عنوان برده به جزایر قناری تبعید میشود. در آنجا با دختر جوانی به نام آرابلا آشنا میشود و با او عشق میورزد. روبینسون با کمک یک گروه از بردگان، یک قایق کوچک ساخته و با آرابلا به سفر دریایی میرود. آنها به جزیرهای بیابانزده میرسند و در آنجا زندگی میکنند. روبینسون با استفاده از دانش خود، یک زندگی راحت و آسایشبخش برای خود و آرابلا فراهم میکند. سرانجام، روبینسون و آرابلا توسط یک کشتی بازرگان انگلیسی نجات یافته و به انگلستان بازمیگردند.
خلاصه داستان: Saya Kisaragi، فردی که در جنگ با شیاطین خون آشام شکست خورده بود، در شهر توکیو بزرگ به سر میبرد. او در جستجوی انتقام از فومیتو کایو، یکی از اعضای شورای قدیمی، است. در این شهر، قوانین سختگیرانهای مانند محدودیت سنی برای استفاده از اینترنت و تلفن همراه وجود دارد. گروهی از نوجوانان به نام سیروئین در تلاش برای مبارزه با این قوانین هستند. آنها با کمک سایا به دنبال فومیتو هستند تا بتوانند انتقام خود را از او بگیرند.
خلاصه داستان: در "چاکراو"، دو دوست قدیمی، آدیتیا و یوگی، در دو سمت متقابل یک نبرد خشونتآمیز قرار میگیرند. آدیتیا به عنوان یک افسر پلیس، مأمور میشود جنگلهای وسط هند را از چنگ دستاندیشان مائوئیست خارج کند، در حالی که یوگی به عنوان یک رهبر محلی، به دفاع از حقوق سرخپوستان برمیخیزد. این درگیری نه تنها روابط شخصی آنها را به چالش میکشد، بلکه مسائل اجتماعی و سیاسی عمیقتری را نیز آشکار میسازد.