خلاصه داستان: Nelakonda Bhagavanth Kesari در مورد معامله حتی با یک تاجر قدرتمند که برای او پول خرج کرده است قاطعانه است. او آماده است تا در برابر دشمن سرسخت مبارزه کند و مسائل آنها را دوستانه حل کند.
خلاصه داستان: دختری برای گرفتن انتقام مرگ برادرش که توسط پلیسهای فاسد به قتل رسیده است، به دنبال عدالت است. او با کمک یک مجرم سابقهدار و همکار سابقش، با یک گروهبان پلیس قدرتمند و تحت حمایت که حاضر به کنارهگیری نیست، روبرو میشود...
خلاصه داستان: یک دختر وظیفه شناس موافقت می کند که با یک شاهزاده خوش تیپ ازدواج کند، اما متوجه می شود که خانواده سلطنتی او را به عنوان قربانی برای بازپرداخت یک بدهی قدیمی به خدمت گرفته اند.
خلاصه داستان: ماكس زاندر در مزار خانوادگياش قسم ياد ميكند با نبرد عليه تبهكاران در برابر فجايع بايستد. او وارد بخشي از تشكيلات پليس بين الملل ميشود تا اينكه در يك عمليات غافلگير كننده يكي از بهترين دوستانش را از دست ميدهد. ماكس تظاهر به مردن ميكند تا همچو رويا برگردد و زندگي تنها را انتخاب ميكند و گروهي را تشكيل ميدهد كه تا پايان عمر براي نابودي تبه كاران تلاش كند او يك نقابدار است..
خلاصه داستان: یک مامور سرویس مخفی بریتانیا برای حل یک راز تاریک درگیر تاری از عشق ، نیرنگ و خیانت میشود. شکست یا موفقیت او در این ماموریت میتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد.
خلاصه داستان: جیمی از جدایی اش با دوست دخترش پشیمان است، در حالی که ماریان نیاز به آرامش دارد. در جستجوی شروعی تازه، آنها یک سفر جاده ای غیرمنتظره به تالاهاسی را آغاز می کنند. وقتی آنها با گروهی از جنایتکاران نابکار روبرو می شوند، همه چیز به سرعت خراب می شود ...
خلاصه داستان: در مورد یک شمشیرزن نابینا با مهارتهای رزمی بالا به نام چنگ شیا زی است که به طور اتفاقی دختری کوچک به نام ژانگ شیائو یو را که تمام اعضای خانوادهاش را از دست داده، نجات میدهد. حالا چنگ شیا زی تحت تاثیر اصرارهای دختر بچه، با اکراه او را در کنار خود نگه داشته و شروع به آموزش هنرهای رزمی به او میکند.
خلاصه داستان: داستان سریال در قارههای خیالی وستروس و اسوس، در نزدیکی پایان یک تابستان 10 ساله اتفاق میافتد و چندین خط داستانی را دنبال میکند. اولین داستان به جنگ بین خانوادههای اشرافی برای به دست آوردن تخت آهنین و پادشاهی هفت اقلیم مربوط میشود. دومین خط داستانی، نزدیک بودن زمستانی طولانی و یورش موجوداتی افسانهای از شمال را شرح میدهد و سومین خط داستانی مجموعه، تلاش فرزندان شاه مخلوع، برای بازپسگیری تاجوتخت است. این مجموعه از طریق شخصیتهایی که اخلاقیات مبهمی دارند، حول مسائلی چون طبقات اجتماعی، وفاداری، فساد، جنگ داخلی و مجازات میگردد.
خلاصه داستان: شانسی برای برگشت! یه در مرموز باز میشه و پسری که تمام زندگیش بهش زور میگفتن رو دعوت میکنه که یه قدم شجاعانه به سوی ناشناخته ها برداره. در سمت دیگه، کلی شیء ارزشمند و یه دنیای پر از جادو و هیولاها رو پیدا میکنه. ولی متعجب کننده ترین چیز اینه که میتونه هرچیزی که خواست رو با خودش به زمین برگردونه. ولی زیاد طول نمیکشه که این زندگی دوجانبه براش تغییر میکنه…