خلاصه داستان: مرد جوانی به نام کویچی ساکاکیبارا به مدرسه ای جدید نقل مکان می کند و در آنجا متوجه می شود که درگیر یک راز است که شامل یک دختر مرموز و یک سری از مرگ های وحشتناک می شود.
خلاصه داستان: هنگامی که یوگیری تاکاتو بر اثر سر و صدای کاملاً دیوانه کننده و خونین در سفر مدرسه بیدار میشود، متوجه میشود که همه دانشآموزان کلاسش به دنیای دیگری منتقل شدهاند! به نظر میرسد خود او موفق شده بود تا بخوابد و از تمام اتفاق چشم بپوشد و از هدیهای که دیگران توسط حکیم مرموزی که آنها را منتقل کرده بود دریافت کردند، بیبهره بماند.....
خلاصه داستان: تولد دوباره یک بار شاید جالب به نظر برسد، اما ریشه این کار را برای هفتمین بار انجام میدهد! او در زندگیهای قبلیاش انواع و اقسام هیجانها را تجربه کرده است، از فروش کالا به عنوان بازرگان گرفته تا شمشیر زنی به عنوان شوالیه، بنابراین اکنون تصمیم گرفته است که آرام بگیرد و لذت ببرد. اما برای لذت بردن از زندگی اعیانی، او ابتدا باید با شاهزاده خوشتیپ ازدواج کند… همان کسی که اتفاقاً...
خلاصه داستان: کریگ ویلیامز بچه خجالتی و جدید شهر است. او نمی داند، او به زودی به بزرگترین ماجراجویی که می تواند رویای آن را داشته باشد، می پردازد: نقشه های گنج، کشتی های دزدان دریایی، و شروری که می خواهد نهر را نابود کند.
خلاصه داستان: داستان درباره دبیرستانی خوش نام و خوش آوازه به نام “کودو ایکوسه” است که در مقابل دانش آموزان ممتاز و عالی خود بهترین برخورد و رسیدگی ممکن را دارد. دانش آموزان این دبیرستان آزادی بسیار زیادی در محیط مدرسه دارند و مجاز هستند هرگونه که مایلند...
خلاصه داستان: ژول ورن جوانی معمولی است که قصد دارد وکیل شود، اما احساس می کند زندگی اش کسالت بار است و به کمی ماجراجویی نیاز دارد. اما او برای ماجراجویی های بزرگ خود چه بهایی را باید پرداخت کند؟
خلاصه داستان: ساتو عاشق دوست دوران کودکی و همسایهاش، هیمه، است از زمانی که ۱۰ سال پیش به طور ناگهانی او و پدربزرگش از ناکجاآباد آمدند. حاال هیمه یک دختر زیبای دبیرستانی اما رازآلود است و این باعث میشود برای ساتو سختتر شود عشقش را اعتراف کند. سالگرد نخستین ملاقاتشان نزدیک میشود. آیا ساتو شجاعت لازم را پیدا میکند تا دوستیشان را به چیزی بیشتر تبدیل کند؟ یا سرنوشتی متفاوتی برای این زوج نزدیک به انتظار است؟
خلاصه داستان: زورو به آینده رفته و تبدیل به ابرقهرمانی با امکانات جدید و پیشرفته شده است. او باید بار دیگر با جنایتکاران مبارزه کرده و از مظلومان و انسان های بی گناه در برابر ظلم و ستم محافظت کند و…
خلاصه داستان: ریچارد، یک لکلک، که در زمستان در یک دریاچه بزرگ در شمال آفریقا اقامت دارد، از اینکه به او اجازه داده نمیشود که دستهی لکلکها را به خانه رهبری کند، عصبانی میشود. او به سفری مستقل میرود و در طول مسیر با خطرات و ماجراجوییهای زیادی روبرو میشود...