خلاصه داستان: فیلم «بالونیست» یک درام ماجراجویانه-تاریخی است که داستان پرواز واقعی سوئدی سالومون آندره و دو همراهش را در سال ۱۸۹۷ روایت میکند؛ آنها با بالون Eagle به سمت قطب شمال پرواز میکنند تا اولین کسانی باشند که به قطب برسند، اما مأموریت با فاجعه روبهرو میشود و سه مرد در یخهای قطب شمال گیر میافتند. فیلم با تصاویر بصری خیرهکننده، بازسازیهای دقیق و روایت احساسی، به کاوشی از شجاعت، امید و مبارزه انسان با طبیعت میپردازد. منتقدان برای کارگردانی قدرتمند، بازیهای تأثیرگذار و تصاویر هوایی نفسگیر تحسین کردهاند و آن را به عنوان یک فیلم ماجراجویانه و الهامبخش توصیف کردهاند که با لحظات عاطفی قوی و زیبایی بصری، حس کشف و استقامت انسانی را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: در داستان "هفت روانی"، مارتی، یک نویسنده فیلمنامهنویس، در تلاش برای نوشتن فیلمنامهای با همین عنوان است. او با دوستانش، بیلی و هانسی، که درگیر ربودن سگهای مردم و دریافت جایزه پیدا کردن آنها هستند، آشنا میشود. زندگی مارتی بهم میریزد وقتی که آنها سگ یک باند کشنده را ربوده و او مجبور میشود درگیر دنیای خشونتآمیز آنها شود. در حین این ماجرا، مارتی با یک قاتل سریال و یک قهرمان جنگ ویتنامی نیز مواجه میشود که او را به سمت نوشتن یک داستان پر از خشونت و روانپریشی سوق میدهند.
خلاصه داستان: Song of the South یک فیلم موزیکال و کمدی ماجراجویی آمریکایی ساخته سال ۱۹۴۶ است که بر اساس داستانهای جالب و خندهدار برنارد ولف و هلن ترنر نوشته شده است. این فیلم دربارهی ماجراهای یک پسر کوچک به نام جانی است که پس از مرگ پدرش به خانهی مادربزرگش در جنوب آمریکا میرود و با یک مزرعهدار سیاهپوست به نام عمو رموس دوست میشود. عمو رموس برای جانی داستانهای جذابی از خرگوش مکرمانه بریر رابیت و دوستانش تعریف میکند که به او کمک میکنند با مشکلات زندگی کنار بیاید و احساساتش را کنترل کند. این فیلم ترکیبی از بازیهای زنده و انیمیشن است و شامل چند آهنگ محبوب مانند "Zip-a-Dee-Doo-Dah" است.
خلاصه داستان: در دهه 1990 در مکزیکو سیتی، یک نوجوان به نام توماس ریبیرا به همراه دوستش سنتوس، تصمیم میگیرند تا یک سفر جادهای شروع کنند تا آلبوم جدید گروه موسیقی مورد علاقهی خود را بخرند. در طول این سفر، آنها با چالشهای مختلفی روبرو میشوند و تجربیاتی را کسب میکنند که زندگی آنها را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: مرد جوانی پس از مرگ همسرش با گذر از مراحل انکار، خشم، مذاکره، افسردگی و در نهایت پذیرش، سفری روحانی آغاز میکند تا رازهای زندگی و مرگ را کشف کند و خود را از غم و اندوه رها سازد. در این سفر، او با چالشهایی روحی و عاطفی مواجه میشود که باعث تغییر عمیقی در نگرش و زندگیاش میگردد.
خلاصه داستان: در سال 2021، یک گروه از شخصیتهای مختلف در برابر دوربین جمع میشوند تا در مورد وقایع و اتفاقات این سال صحبت کنند. آنها با طنز تلخ و سیاه، به بررسی رویدادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این سال میپردازند و نکات خندهدار و تلخی را که در طول سال رخ داده است، به نمایش میگذارند. این مستند طنز، به عنوان یک بازتاب طنزآمیز از سال 2021، به بینندگان فرصتی میدهد تا رویدادهای گذشته را با نگاهی متفاوت و طنزآمیز مرور کنند.
خلاصه داستان: در داستان "جورج کنجکاو"، یک بوزینهی جوان و کنجکاو به نام جورج با یک مرد لباس زرد به نام "مرد لباس زرد" آشنا میشود. جورج با دیدن مرد لباس زرد، تصمیم میگیرد تا او را دنبال کند و در نهایت با او به شهر میرود. در طول سفر، جورج با چالشها و ماجراجوییهای مختلفی روبرو میشود که باعث میشود او بسیار بیشتر یاد بگیرد و رشد کند. این داستان الهامبخشی از کتابهای کودک مشهور "جورج کنجکاو" است و به تصویر کشیدن روحیهی کنجکاوی و ماجراجویی در بچهها میپردازد.
خلاصه داستان: در یک شب تابستانی گرم در آتلانتا، یک گروه از افسران پلیس در حال پاسخ به یک تماس اضطراری هستند. آنها به محل وقوع حادثه میروند و متوجه میشوند که یک مرد جوان در حال تیراندازی علیه مردم است. افسران سریعاً به محل حادثه میروند و با مهاجم روبرو میشوند. در این حین، یکی از افسران به طور اتفاقی مرد جوان را میکشد. این حادثه باعث ایجاد تنش و خشونت در جامعه میشود و افسران مجبور میشوند با عواقب عمل خود روبرو شوند.
خلاصه داستان: در سال 2011، یک استاد دانشگاه در یک دانشکده علوم انسانی با شرایط طنزآمیز و چالشبرانگیز روبرو میشود که باعث میشود او و دانشجویانش درگیر ماجراهای عجیب و خندهدار شوند. این فیلم کمدی به به تصویر کشیدن روزمرگیها و مشکلات آموزشی در دانشگاه میپردازد و با نگاهی طنزآمیز به روابط بین استاد و دانشجو میپردازد.
خلاصه داستان: داروین، مردی بسیار دلسوز و نگران، به دلیل وسواسهای بیماریزا و ترسهای بیدلیل، زندگیاش را به یک کابوس تبدیل کرده است. او به طور مداوم خود را آسیبپذیر و مبتلا به بیماریهای خطرناک تصور میکند و این ترسها باعث میشود تا از هر فرصتی برای لذت بردن یا برقراری روابط عاطفی دست بکشد. زندگی او به یک روال خستهکننده تبدیل شده و تنها کسی که میتواند او را درک کند، دوست قدیمیاش آنا است. اما آیا داروین میتواند ترسهایش را کنار بگذارد و زندگی را به یک شکل متفاوت تجربه کند؟