خلاصه داستان: در سال 1991، دو خلبان جوان در یک پایگاه نیروی هوایی آمریکا در فرانسه درگیر رقابت شدیدی برای جلب توجه یک دختر جذاب میشوننند. این رقابت در حالی آغاز میشود که آنها در حال آمادهسازی برای یک ماموریت خطرناک در ویتنام هستند. روزهای پایانی قبل از اعزام به جنگ، هر دو خلبان سعی میکنند با مهارتهای هوایی و شخصیتهای جذاب خود، قلب همکلاسی خود را به دام بیندازند. در این بازی احساساتی و رقابتی، روابط انسانی و تنشهای جنگی به تصویر کشیده میشوند.
خلاصه داستان: دو دختر نوجوان، انیدورا و ربکا، پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان، تصمیم میگیرند زندگی خود را به شکل متفاوتی از دیگران ادامه دهند. آنها با طعنه به جامعه مدرن و مصنوعی نگاه میکنند و سعی میکنند با فعالیتهای عجیب و غریب، مانند پاسخ به آگهیهای روزنامهای، خود را از این جهان جدا کنند. در این بین، انیدورا با رجل پیری به نام سیملور آشنا میشود و این رابطه غیرمنتظره باعث تغییراتی در زندگی و دیدگاههای او میشود.
خلاصه داستان: یک زوج جوان در یک خانه قدیمی و مرموز سکونت میکنند. به زودی متوجه میشوند که خانهی آنها مورد نظر یک گروه تروریست قرار گرفته است که قصد دارند خانواده را به اسارت بگیرند. در حالی که تلاش میکنند از دام این گروه فرار کنند، رازهایی دربارهی گذشتهی خانه و مالکان قبلی آن آشکار میشود. در نهایت، آنها باید با هوشمندی و شجاعت خود، نه تنها از دام این گروه فرار کنند، بلکه رازهای خطرناکی را نیز که در گذشتهی خانه پنهان شده است، آشکار کنند.
خلاصه داستان: یک گروه از دزدهای خانه در حال فرار از پلیس با ماشینی که سوختش تمام شده بود مجبور به توقف در جادهای خلوت میشوند. آنها تصمیم میگیرند یکی از خانههای اطراف را برای سرقت باز کنند. در داخل خانه، آنها به یک جفت جوان میخورند که به نظر میرسد آدمهای معمولی هستند. اما به زودی فهمیده میشود که این جفت جوان دارای اسراری وحشتناک هستند و دزدها در دامی خطرناک گرفتار شدهاند. در طول شب، دزدها مجبور میشوند با ترس و وحشت مواجه شوند و برای نجات جان خود از این خانه مرموز فرار کنند.
خلاصه داستان: میبینیم که بورگ رئیسجمهور بهدنبال راهی برای گسترش تعطیلات در سرزمین ترولها است تا آنها را به شادی و رقص واقعی وارد کند. او تصمیم میگیرد که ترولها را به یک سفر خاص به شهر بزرگ ببرد تا تجربهای متفاوت داشته باشند. در این سفر، ترولها با فرهنگ و سبک زندگی مردم شهر آشنا میشوند و با چالشهای جدیدی روبرو میشوند. در نهایت، آنها یاد میگیرند که شادی واقعی از درون میآید و تنها در یک روز خاص محدود نیست.
خلاصه داستان: در سریال کمدی-درام "کالین از حسابهای"، یک زوج جوان پس از یک تصادف تصادفی با یک بزغاله، به طور غیرمنتظره درگیر پرورش حیوان میشوند. این مسئولیت جدید باعث میشود زندگی آنها به شکل کاملاً غیرمنتظرهای تغییر کند و آنها را با چالشهایی رو در رو کند که هرگز تصورش را نمیکردند. در طول هشت قسمت سریال، ما شاهد تلاشهای آنها برای موازنه بین روابط شخصی، تعهدات شغلی و مسئولیتهای جدید نسبت به بزغاله هستیم، که منجر به موقعیتهای طنز و دراماتیکی میشود.
خلاصه داستان: در دهه 1940 در شانگهای، یک شهر کوچک و آرام، یک فرد شرور به نام سینگ به دنبال پیوستن به یک باند خطرناک به نام "باندا" است. او تلاش میکند تا اعضای باندا را متقاعد کند که او یکی از آنها است، اما در نهایت به یک منطقه مسکونی معروف به "ویلای کوچک" برخورد میکند که توسط دو مرد مسن حفاظت میشود. سینگ تصمیم میگیرد تا به آنها حمله کند، اما به زودی میفهمد که این دو مرد در واقع مبارزان برتری هستند که مهارتهایی در کونگفو دارند که او تصور نمیکرد. در حالی که نبرد بین سینگ و این دو مرد آغاز میشود، باندا به منظور انتقام حمله میکند و به "ویلای کوچک" حمله میکند. این حمله باعث میشود تا مهارتهای کونگفویی از ساکنان منطقه بروز کند و نبردی عظیم بین باندا و مبارزان برتر شکل گیرد.
خلاصه داستان: داستان فیلم «باید سگ دوست داشته باشید» در اثر گری دیویس در سال ۲۰۰۵، درباره زندگی ساره ناوک (دیان کیتون)، یک معلم دبیرستان مجرد و سارا (دیان لین)، خواهر مجرد او میگوید. پس از طلاق، ساره به دنبال عشق و رابطه جدید در وبسایتهای آشنایی آنلاین است. او با جیک (جان کاساک)، مرد جذابی که همچنین سگ دوست دارد، آشنا میشود. اما آیا این رابطه میتواند به عشق واقعی تبدیل شود یا خطرات آشنایی آنلاین بیش از انتظار خواهد بود؟
خلاصه داستان: یک زوج جوان در یک روستای کوچک در انگلستان، با مشکلات مالی و خانوادگی روبرو میشوند. پس از یک سری اتفاقات غمانگیز، آنها تصمیم میگیرند تا از زندگی خود خداحافظی کنند. با این حال، هنگامی که قصد خودکشی را عملی میکنند، متوجه میشوند که زندگی هنوز چیزهای زیادی برای ارائه دارد و تصمیم میگیرند تا دوباره شروع کنند.
خلاصه داستان: در سال 1979، گروهی از مردان فنلاندی با نامهایی مانند فرانک، ایپسیلون و پیپی لونگاستوکینگ تصمیم میگیرند از شهر مسکونی خود به منطقهای به نام E-5 در هلسینکی مهاجرت کنند. آنها با لباسهای سیاه و کلاههای سفید، در حالی که گاهی با آکواریومهای ماهی خاویاری همراه هستند، این سفر خطرناک را آغاز میکنند. در طول راه، با موانعی چون خیابانهای پر از آشغال، زنان خطرناک و حتی یک گروه مسلح روبرو میشوند. سرانجام، تنها دو نفر به E-5 میرسند و پی میبرند که این مکان در واقع یک رویا بوده و هدف واقعی سفر آنها کشف خویشتن و پذیرش واقعیت زندگی است.