خلاصه داستان: در دنیای آیندهای پر از فناوری، یک برنامهنویس منزوی به دنبال معنای زندگی و هدف از بودنش است. وی وظیفهای مرموز از سوی مدیریت شرکت خود دریافت میکند که باید ثابت کند که همهچیز صفر میشود و هیچ معنایی ندارد. در حین کار بر روی این پروژه، او با شخصیتهای عجیب و غریبی روبرو میشود که باعث تغییر در دیدگاه او نسبت به زندگی میشوند.
خلاصه داستان: در سال 1977، هری و سالی دو دانشجوی دانشگاهی هستند که با هم سفر میکنند و در طول سفر بحثهایی درباره روابط مرد و زن دارند. سالی معتقد است مردان و زنان نمیتوانند دوست صمیمی یکدیگر باشند، اما هری با این نظر مخالف است. پس از چند سال، هر دو در نیویورک ملاقات میکنند و دوست میشوند، اما هر کدام درگیر رابطه دیگری هستند. با گذشت زمان و پیش آمدهای مختلف، دوستی آنها به عشق تبدیل میشود و سرانجام تصمیم میگیرند با هم ازدواج کنند.
خلاصه داستان: در سال 1952، فیلومنا لی، یک نوجوان ایرلندی، توسط خانوادهاش به مدرسهای برای مادران مجرد فرستاده میشود. او پس از زایمان، فرزندش آنتونی را به سفارش خانوادهای ثروتمند آمریکایی تحویل میدهد و سپس به دنیا باز میگردد. پنجاه سال بعد، فیلومنا با کمک مارتین سیکسمیت، یک روزنامهنگار سابق، به دنبال پیدا کردن فرزندش میگردد. این سفر آنها را از ایرلند به آمریکا میبرد و در طول راه، روابط فیلومنا و مارتین به روشی غیرمنتظره تغییر میکند.
خلاصه داستان: بریجت کارسون، یک بانکدار موفق در وال استریت، به دلیل بحران اقتصادی از کار اخراج میشود. برای تأمین هزینههای زندگی، به همراه دو همکار قدیمی خود، نینا و جکی، در یک طرح جسورانه به سرقت بانکی میپردازد. آنها با استفاده از دانش و دسترسی به سیستمهای بانکی، طرحی پیچیده را برای سرقت پول ارزی از بانک طراحی میکنند. اما هر چه پیش میروند، مسائل پیچیدهتر میشود و آنها به درگیریهای غیرمنتظرهای میافتند که زندگی آنها را به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: دو آشپز در یک مسابقه آشپزی واقعی در حال رقابت هستند تا به عنوان برنده مسابقه انتخاب شوند. آنها مجبور میشوند با هم کار کنند تا بتوانند به موفقیت برسند و قلبهای مردم را به دست آورند.
خلاصه داستان: در این بخش چهارم و آخرین سری از شرک، شرک و فیونا از زندگی شاهزادگان و شاهدختها خسته شدهاند و آرزوی برگشت به زمانی که تنها یک علفخواری ترسناک بودند را میکنند. با کمک رومبلاستیلتسکین، شرک قراردادی امضا میکند که او را به یک واقعیت جایگزین میبرد که در آن او هرگز فیونا را ملاقات نکرده و هیولاهای افسانهای توسط رومبلاستیلتسکین به بردگی کشیده شدهاند. شرک باید در این دنیای تاریک، راهی برای بازگشت به زندگی واقعی خود و حفظ خانوادهاش پیدا کند.
خلاصه داستان: یک روز در زندگی یک مدل معروف، که در حال آماده شدن برای یک رویداد بزرگ در صنعت مد است. در طول روز، او با چالشهای مختلفی از جمله فشارهای حرفهای، مشکلات شخصی و انتظارات بالای حامیان و هواداران مواجه میشود. این روز نشاندهنده سفری است که باعث تغییر جهت زندگی او میشود.
خلاصه داستان: داستان سریال بدشگالیهای متوالی در ادامه سریال Bad Weddings (Qu'est-ce qu'on a fait au Bon Dieu?)، به دنبال اتفاقاتی میچرخد که پس از ازدواج چهار دختر خانواده ویرنیو با مردان خارجی رخ میدهد. پدر و مادر خانواده، کلود و سابین، در تلاشند تا با تمام مشکلات فرهنگی و اجتماعی که ازدواجهای این چهار دختر ایجاد کرده، کنار بیایند. در این فصل جدید، پسر بزرگ خانواده، دیوید، که تا به حال تنها مانده بود، تصمیم میگیرد ازدواج کند. این تصمیم باعث میشود خانواده دوباره درگیر دردسرهای جدیدی شوند و اتفاقات طنزمانندی رخ دهد.
خلاصه داستان: در ادامهی ماجراهای شریک، او و دوگل به همراه پاندا به سرزمین دور و دریایی سفر میکنند تا مادر و پدر فیونا را ملاقات کنند. اما فیونا که به شکل انسانی خود بازگشته، با شریک که به شکل عجیب و غولآسای خود باقی مانده، مشکلاتی را تجربه میکند. در این بین، شریک به دنبال راهی برای دوباره به شکل انسانی تبدیل شدن است تا بتواند با فیونا زندگی کند. در این سفر پرماجرا، شریک با چالشهای جدیدی روبرو میشود و باید تصمیم بگیرد که آیا واقعاً میخواهد دنیای انسانی را ترک کند یا خیر.