خلاصه داستان: فیلم «مرد تصادفی: تعطیلات آدمکش» یک کمدی-اکشن رزمی به کارگردانی برادران کیربی و با بازی اسکات ادکینز (که همچنین با استو اسمال فیلمنامه را نوشته) است و دنباله فیلم «مرد تصادفی» (۲۰۱۸) محسوب میشود. مایک فالون (اسکات ادکینز)، آدمکش ماهری که قتلهایش را شبیه حوادث تصادفی میکند، پس از کشتن همکارانش در فیلم اول، به مالت نقلمکان کرده تا از گذشتهاش فاصله بگیرد. او بهعنوان آدمکش اجارهای کار میکند و وونگ سیو-لینگ (سارا چانگ)، رزمیکار، را استخدام کرده تا بهصورت تصادفی با او مبارزه کند و مهارتهایش را حفظ کند. مایک با دوست قدیمیاش، فینیکی فرد (پری بنسون)، برخورد میکند که خبر میدهد رئیس سابقشان، بیگ ری (ری استیونسون)، پس از انتقام مایک بار قاتلان را از دست داده است. وقتی فرد ربوده میشود، مایک برای نجات او و محافظت از دانته زوزر (جورج فوراکرز)، پسر ناسپاس یک رئیس مافیا که جایزهای ۹ میلیونی روی سرش است، باید با بهترین آدمکشهای جهان، از جمله پوکو (بو فاولر) و اویومی (اندی لانگ)، مبارزه کند. داستان با صحنههایی مانند مبارزههای خلاقانه، شوخیهای سیاه مانند جستوجوی یک ردیاب در مدفوع، و ارجاعات به شکسپیر، به موضوعات دوستی، گناه و رستگاری میپردازد. با این حال، به دلیل طنز بیشازحد و فیلمنامه ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد
خلاصه داستان: فیلم «قلب میداند» یک درام رمانتیک آرژانتینی به کارگردانی مارکوس کارنواله و نویسندگی مشترک او با لوکاس ویوانکو است که با عنوان اصلی «Corazón Delator» شناخته میشود. داستان درباره خوان مانوئل (بنجامین ویکونیا)، تاجر خودخواه و ثروتمندی است که به دلیل بیماری شدید قلبی، تحت عمل پیوند قلب قرار میگیرد. پس از جراحی، او تغییر عمیقی در شخصیتش احساس میکند و به فردی همدل و شاد تبدیل میشود، گویی ویژگیهای اهداکننده قلبش، پدرو، را به ارث برده است. خوان برای درک این تغییر، به دنبال گذشته اهداکننده میرود و با والریا (جولیتا دیاز)، بیوه پدرو، و پسرشان تیاگو آشنا میشود. او بدون افشای ارتباطش با قلب پدرو، عاشق والریا شده و مخفیانه برای نجات محله فقیرنشین آنها، ال پروگرسو، از تخریب توسط شرکت ساختمانی خود و فشارهای شهردار مورِتی (پتو مناهم) تلاش میکند. وقتی حقیقت فاش میشود، والریا احساس خیانت میکند، اما در نهایت، خوان با کمک خواهرش (گلوریا کارا) محله را بازسازی کرده و رابطهاش با والریا بهبود مییابد. فیلم با تصاویر زیبای بوئنوس آیرس، موسیقی تأثیرگذار، و تمهای عشق، رستگاری و نابرابری اجتماعی، اثری احساسی است، اما داستان قابلپیشبینی و پایان ساده آن مورد انتقاد قرار گرفته است. این فیلم در ۳۰ مه ۲۰۲۵ در نتفلیکس منتشر شد.
خلاصه داستان: فیلم «عروسی مقصدی مادیا» یک کمدی-درام عاشقانه به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی تایلر پری است که سیزدهمین فیلم از مجموعه مادیا محسوب میشود. داستان درباره مادیا (تایلر پری)، مادربزرگ پرهیاهو، و خانوادهاش است که برای عروسی ناگهانی تیفانی (دایموند وایت)، نوهدختر مادیا، به باهاما سفر میکنند. تیفانی که بهتازگی با زاویر (خاویر اسمالز)، رپری که روی یک قایق تفریحی ملاقات کرده، نامزد شده، اعلام میکند که عروسی در عرض دو هفته برگزار میشود. برایان (تایلر پری)، پدر تیفانی، به زاویر اعتماد ندارد و معتقد است او نابالغ است، در حالی که دبرا (تاجا وی. سیمپسون)، مادر تیفانی، بیشازحد مشتاق عروسی به نظر میرسد و رفتار مشکوکی دارد. داستان با صحنههایی مانند درگیری مادیا با سارقان در پمپبنزین، شوخیهای اغراقآمیز در هتل، و یک مهمانی مجردی خندهدار که در آن برایان با رقصندهها مواجه میشود، به موضوعات خانواده، اعتماد و بخشش میپردازد. در نهایت، تیفانی که به زاویر شک کرده، پس از شنیدن گفتوگوی احساسی والدینش به رابطهاش فرصتی دوباره میدهد و عروسی برگزار میشود. با این حال، به دلیل طنز تکراری، داستان ضعیف و بازیهای کاریکاتوری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۰/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای پری و تامیلا مان، صحنههای کمدی و فضای باهاما تحسین شدند، اما فیلمنامه غیرمنسجم و فقدان نوآوری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» یک ماجراجویی فانتزی زنده به کارگردانی دین دبلویز است که بازسازی فیلم انیمیشنی سال ۲۰۱۰ و بر اساس رمان کرسیدا کاول ساخته شده است. داستان در جزیره ناهموار برک رخ میدهد، جایی که وایکینگها و اژدهاها نسلهاست دشمن یکدیگرند. هیکاپ (میسون تامز)، پسر مخترع اما نادیدهگرفتهشده رئیس قبیله، استویک (جرارد باتلر)، با دوستی غیرمنتظره با اژدهایی به نام توثلس (بیدندان)، یک نایت فیوری ترسناک، سنتهای قبیله را به چالش میکشد. هیکاپ که در ابتدا در آموزش کشتن اژدها ناکام است، با کمک توثلس یاد میگیرد که اژدهاها موجودات دوستداشتنی هستند. او با همراهی آسترید (نیکو پارکر)، دختری جسور، و گابر (نیک فراست)، آهنگر عجیب قبیله، با تهدید باستانی به نام رد دث (مرگ سرخ) مواجه میشود که هم وایکینگها و هم اژدهاها را به خطر میاندازد. داستان با صحنههایی مانند پروازهای هیجانانگیز هیکاپ و توثلس، آموزش اژدهاها در میدان مبارزه، و نبرد نهایی حماسی، به موضوعات دوستی، شجاعت و صلح میپردازد. با این حال، به دلیل شباهت زیاد به نسخه انیمیشنی، برخی تغییرات جزئی مانند نقش پررنگتر گثی (روستایی سالخورده) و لحن جدیتر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۸.۰/۱۰ در IMDb و ۷۱٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای تامز و باتلر، جلوههای ویژه اژدهاها و موسیقی جان پاول تحسین شدند، اما فقدان نوآوری و برخی طنزهای نامناسب در قالب زنده نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «آخ، لعنتی!» یک کمدی-ترسناک آلمانی به کارگردانی لوکاس رینکر است که داستان فرانک (توماس نیهوس)، یک معمار را دنبال میکند که در یک توالت قابلحمل (دکسی) در یک سایت ساختمانی که قرار است منفجر شود، به هوش میآید، در حالی که بازویش با میلهای فلزی سوراخ شده است. او تنها یک ساعت فرصت دارد تا از این «زندان آبی» فرار کند، در غیر این صورت همراه با تخریب سایت منفجر خواهد شد. در حین تلاشهای ناامیدانه برای نجات خود، فرانک متوجه میشود که شهردار فاسد، هورست (گدئون بورکهارد)، او را به دلیل اختلافات شخصی در این موقعیت قرار داده و حالا خانوادهاش، از جمله ماری (اولگا فون لوکوالد)، در خطر هستند. داستان با صحنههایی مانند تلاشهای خلاقانه و خونین فرانک برای فرار، دیالوگهای طنز سیاه مانند «اینجا پر از کثافت است»، و لحظات سورئال مانند حضور یک خرگوش تصادفی، به موضوعات بقا، انتقام و حماقت انسانی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند پس از ۴۵ دقیقه، بازیهای اغراقآمیز، و پایانبندی غیرمنسجم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۸/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). فیلمبرداری خلاقانه، طنز سیاه، و جلوههای گور تحسین شدند، اما داستان پراکنده و تلاش ناکام برای واقعی جلوه دادن موقعیت نقد شدند.
خلاصه داستان: در حالی که خانواده هوشمند با رویاهای بیش از حد خود می جنگند ، آنها متوجه می شوند که تلاش برای یافتن صدای شما و جایگاه شما در جهان می تواند اتفاق بیفتد ، مهم نیست که در چه مرحله ای از زندگی قرار بگیرید.
خلاصه داستان: فیلم «کلاسیکو» یک کمدی-عاشقانه فرانسوی به کارگردانی ناتانائل گود و آنتونی مارسیانو است که در پسزمینه رقابت فوتبالی بین پاری سن ژرمن (PSG) و المپیک مارسی (OM) روایت میشود. داستان درباره سامی (احمد سیلا)، یتیمی که در مارسی کارمند سادهای در ورزشگاه OM است و از یتیمخانهای حمایت میکند که در کودکی در آن بزرگ شده است. وقتی یتیمخانه به دلیل بدهی در آستانه تعطیلی قرار میگیرد، سامی و کودکان تصمیم میگیرند با گرفتن سلفی با جام قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا (متعلق به OM در سال ۱۹۹۳) در اینستاگرام پول جمع کنند. اما جام توسط هواداران PSG دزدیده میشود. سامی، که به دلیل ترومای کودکی هرگز از مارسی خارج نشده، برای بازگرداندن جام به پاریس سفر میکند و در آنجا با لیزا (آلیس بلیدی)، هوادار PSG، آشنا میشود. او با هویت جعلی به گروه هواداران PSG نفوذ میکند و با موقعیتهای طنزآمیز مانند رقص در مهمانیها و درگیری با هواداران رقیب مواجه میشود. داستان با صحنههایی مانند سرقت جام، نزاعهای خندهدار در استادیوم، و رابطه عاشقانه سامی و لیزا، به موضوعات هویت، وفاداری و آشتی بین رقبا میپردازد. با این حال، به دلیل سوراخهای داستانی، طنز گاه کلیشهای، و پایانبندی قابلپیشبینی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۸/۱۰ در IMDb و ۶۰٪ در Allociné). بازی احمد سیلا، حضور افتخاری فوتبالیستها مانند ژان-کلود بیلونگ، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «جانی بلک قانونشکن» یک کمدی-وسترن اکشن به کارگردانی مایکل جِی وایت است که بهعنوان دنباله معنوی فیلم «بلک داینامیت» (2009) شناخته میشود. داستان درباره جانی بلک (مایکل جِی وایت)، یک هفتتیرکش است که برای انتقام مرگ پدرش، که ۲۵ سال پیش توسط برت کلیتون (کریس براونینگ) کشته شده، مصمم است او را نابود کند. جانی در این مسیر به یک قانونشکن تحت تعقیب تبدیل میشود و برای مخفی شدن، خود را بهعنوان کشیشی به نام پرسی فیرمن در شهر معدنی کوچک هوپ اسپرینگز معرفی میکند که تحت سلطه یک بارون زمینخوار ظالم به نام تام شلی (بری باستویک) است. او با جسی لی (آنیکا نونی رز)، بِسی لی (اریکا اش) و دیگر اهالی شهر آشنا میشود و درگیر ماجراهایی طنزآمیز و اکشن میشود، از جمله درگیری با مارشال یو.اس. کوو (کوین چپمن) و نجات بومیان آمریکایی از اوباش. فیلم با صحنههایی مانند مبارزات کونگفو، تیراندازیهای وسترن، و دیالوگهای طنزآمیز مانند پیشنهاد «نانهای داغ» بِسی با کنایههای دوپهلو، به موضوعات انتقام، عدالت و هویت میپردازد و ادای احترامی به وسترنهای اسپاگتی دهه ۱۹۶۰ و فیلمهای بلکسپلویتاسیون دهه ۱۹۷۰ است. با این حال، به دلیل مدتزمان طولانی (۱۳۶ دقیقه)، ریتم کند در بخشهایی، و برخی شوخیهای ناکام، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۶/۱۰ در IMDb و ۵۴٪ در Rotten Tomatoes). بازی وایت، گروه بازیگران، و ارجاعات به فیلمهایی مانند «مشت پر از دلار» و «بلازینگ سدلز» تحسین شدند، اما داستان شلوغ و فقدان تیزی «بلک داینامیت» نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین پرونده آقای مانک: یک فیلم مانک» یک کمدی-معمایی به کارگردانی رندی زیسک و نوشته اندی برکمن، ادامه سریال محبوب «مانک» (2002-2009) است. داستان، دوازده سال پس از پایان سریال، آدریان مانک (تونی شالوب)، کارآگاه باهوش سانفرانسیسکو با اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) را دنبال میکند که پس از حل پرونده قتل همسرش، ترودی، بازنشسته شده بود. همهگیری کووید-19 وسواسهای او را شعلهور کرده و پس از رد شدن کتاب خاطراتش، که قرار بود هزینههای عروسی دخترخواندهاش، مولی اوانز (کیتلین مکگی)، را تأمین کند، به فکر خودکشی میافتد. وقتی گریفین بریگز، نامزد مولی و روزنامهنگار، در یک حادثه بانجیجامپینگ مشکوک میمیرد، مولی از مانک میخواهد تحقیق کند. او معتقد است ریک ادن (جیمز پیورفوی)، میلیاردری که گریفین او را به قتل شریک تجاریاش متهم کرده بود، مسئول است. مانک با ناتالی تیگر (تریلور هاوارد)، رندی دیشر (جیسون گری-استنفورد) و لیلاند استاتلمایر (تد لوین) متحد میشود تا حقیقت را کشف کند. داستان با صحنههایی مانند تلاش خندهدار مانک برای بازی در نقش بارمن، رویارویی با ادن، و سرنخهایی مانند یادداشتهای چسبناک و تفاوت سر دوقلوهای گورکن، به موضوعات افسردگی، فقدان و بازگشت به زندگی میپردازد. با این حال، به دلیل معمای ساده (تعویض متر خیاطی برای طولانی کردن طناب بانجی)، بازیهای ضعیف برخی بازیگران مکمل، و لحن غمانگیز، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۷/۱۰ در IMDb و ۹۲٪ در Rotten Tomatoes). بازی شالوب، بازگشت بازیگران اصلی، و نوستالژی تحسین شدند، اما فیلمنامه قابلپیشبینی و کندی ریتم نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «ارباب، ما ورشکست شدیم!» یک کمدی-درام تاریخی ژاپنی به کارگردانی تتسو مائدا است که بر اساس رمان «دایمیو توسان» نوشته جیرو آسادا ساخته شده و در دوره ادو رخ میدهد. داستان حول کوشیرو ماتسودایرا (ریونوسوکه کامیکی) میچرخد، جوانی سادهلوح که بهعنوان پسر یک فروشنده ماهی سالمون در حوزه نیبویاما در اچیگو زندگی آرامی دارد. یک روز، مقامات حوزه به خانهاش میآیند و ساکوبه (فومیو کوهیناتا)، پدرش، راز تولد او را فاش میکند: کوشیرو در واقع پسر نامشروع دایمیو ایکوسای (کویچی ساتو) و وارث حوزه نیبویاما است. ایکوسای ناگهان مقام ارباب فئودالی را به کوشیرو واگذار کرده و خود بازنشسته شده است. کوشیرو که ابتدا از این تغییر ناگهانی خوشحال است، بهزودی متوجه میشود که حوزه نیبویاما بدهی عظیمی به مبلغ ۱۰ میلیارد ین دارد که باید بهزودی پرداخت شود، وگرنه او مجبور به انجام هاراکیری (خودکشی آیینی) خواهد شد. کوشیرو با کمک سایو (هانا سوگیساکی)، شینجیرو (کنیچی ماتسویاما) و دیگر متحدان، تلاش میکند تا با روشهای خلاقانه مانند کاهش هزینهها این بدهی را تسویه کند، در حالی که با نقشههای پنهان ایکوسای و فشارهای اجتماعی روبهروست. داستان با صحنههایی مانند مذاکرات خندهدار با بازرگانان، مراسم سنتی، و لحظات احساسی مانند اتحاد کوشیرو با سایو، به موضوعات دوستی، مسئولیت و نبوغ در برابر مشکلات مالی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی و برخی صحنههای بیشازحد اغراقشده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۱/۱۰ در IMDb و ۸۷٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای کامیکی و سوگیساکی، طراحی صحنههای رنگارنگ دوره ادو، و طنز سبک تحسین شدند، اما فقدان عمق در برخی شخصیتها و سادهانگاری موضوعات مالی نقد شدند