خلاصه داستان: نمایش؛ فیلمی کمدی درام به کارگردانی کلی رایکارد و بازیگری میشل ویلیامز است. فیلم پرترهای است از هنرمندی در آستانه برگزاری یک نمایشگاه سرنوشتساز و ملاقاتش با دوستان و آشنایان و همکاران که از هرجومرج زندگیاش برای برای خلق یک اثر بزرگ الهام میگیرد…
خلاصه داستان: کاستی ها؛ فیلمی کمدی درام به کارگردانی رندال پارک است. بن، یک فیلمساز است که به همراه نامردش در کالیفرنیا زندگی میکند. در جریان قصه بن و نامزدش از هم دور میشوند و در این بازه زمانی است که با افراد جدید ملاقات میکند. جریان این ملاقاتهای جدید و روبهرو شدن بن با آدمهای دستنیافتنی است که چالشهای مکرر داستان را خلق میکند…
خلاصه داستان: رئیس پلیس آمریکایی به نام بیل هیکسون به همراه دختر 14 ساله خود به امید فراموش کردن گذشته دردناکش به لینکولنشایر می روند ولی ساکنان آنجا بیل را مجبور میکنند تا برای هر چیزی سوالی در ذهنش ایجاد شود...
خلاصه داستان: سه خرس از نژادهای گریزلی، قطبی و پاندا، تمام تلاش خود را به کار میگیرند تا به عنوان اعضای جامعه بشری شناخته شوند. آنها برای تحقق این هدف، رفتارهای اطرافیان خود را تقلید میکنند و...
خلاصه داستان: سریال داستان پسری با مشکلات اجتماعی است که مجبور می شود با پدرش که فردی بسیار عجیب و غریب است در یک شرکت تحقیقات بیولوژیکی همکاری کند تا او را از وقوع یک فاجعه نجات دهد و ...
خلاصه داستان: باهوش، مرتب و شدیدا جذاب، آلیسا میخایلوفنا کوجو دختری نیمه ژاپنی - نیمه روسی است که تمام هم مدرسهای هایش او را میتابند. با موهای بلند نقرهایش، چشمان آبی فریبایش و پوست سفید فوقالعادهاش، در حینی که از طرف همه مورد تحسین قرار گرفته، دل پسرهای بیشماری را برده. با این حال، به خاطر شخصیت سردش، همه فاصلهی خود را از این دختر عملا بی نقص حفظ میکنند. یکی از...
خلاصه داستان: ویل، یک وارث بیصلاحیت میباشد که تعمیرگاه خودرو پدرش را به ارث برده است. حال او تلاش میکند خدمات مشتری را بهبود بخشیده تا به سود بیشتری برسد، اما در این میان باید با پسر عموی مشکلساز خود شین که اکنون به عنوان کارمند برایش کار میکند، کنار آمده و…
خلاصه داستان: معاون کلانتر نام کارتونی بود که در دهه ۱۹۶۰ میلادی ساخته شد. این کارتون در اواخر دهه پنجاه خورشیدی و در طول دهه شصت خورشیدی به کرّات از تلویزیون ایران پخش میشد. نقش اول کارتون، سگی بود که اصطلاحاً معاون کلانتر خوانده میشد، در این امر کسانی مثل ماسکی به او کمک میکردند.
خلاصه داستان: در حالی که طاعون بوبونیک در ایتالیا گسترش می یابد، گروهی از اشراف و خدمتکاران به یک ویلا عقب نشینی می کنند، جایی که گریز مجلل آنها به سرعت به هرج و مرج تبدیل می شود.