خلاصه داستان: کای و گردا در شهر آرام و دنجی زندگی می کنند؛ اما ناگهان ارواح یخی از راه می رسند تا همه را منجمد کنند. اما آیلا که جادوگر کوچکی است، به کمک آن ها می آید و با هم به دنیای جادویی «سرزمین آینه ها» می روند تا مردم شهر را نجات دهند.
خلاصه داستان: «استفان میروکس» یک مرد جوان خجالتی است که بعد از مرگ پدرش از مکزیک به پاریس نقل مکان می کند تا نزدیک مادرش باشد. او در آنجا عاشق دختر همسایه اش می شود که «استفانی» نام دارد. به دست آوردن این دختر برای او کار بسیار دشواری است، همین امر باعث میشود او برای فرار از مشکلاتش به دنیای رویاهایش پناه ببرد...
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره زوجی جوان است که خانه ای دور افتاده از شهر را خریداری میکنن و برای زندگی به آنجا میروند. اما در این خانه اتاقی پیدا میکنند که آرزوهای آنها را براورده میکند. بزرگترین آرزوی آنها بچه دار شدن است و …
خلاصه داستان: دختری نوجوان و معمولی اهل شهر نیویورک به نام کلاری فری پس از اینکه مادرش بطور ناگهانی مفقود می شود، متوجه حقیتی درباره خود می شود و آن اینکه وی در اصل نه یک انسان، بلکه عضو گروه جنگجویان نیمه انسان – فرشته هست که همواره در حال مبارزه با پلیدی ها به منظور دفاع از دنیا هستند. حال کلاری باید به این گروه از فرشته ها ملحق شود و به منطقه ای به نام « دنیای زیرزمینی » برود و با پلیدی ها مبارزه کند و…
خلاصه داستان: آخرین سفر دمتر؛ فیلمی فراطبیعی ترسناک به کارگردانی آندره اوردال است. داستان بر پایهٔ فصلی از «گزارش سفرنامهٔ کاپیتان»، از رمان کلاسیک برام استوکر در سال ۱۸۹۷، دراکولا، روی کشتی روسی دِمِتِر، که برای حمل محمولههای خصوصی – بیست و چهار جعبه چوبی بدون علامت – از کارپاتیا به لندن اجاره شده بود، روایت میشود. این فیلم جزئیات وقایع عجیبی را که برای خدمهٔ محکوم به فنا رخ میدهد و تلاشهای آنها برای زندهماندن از سفر اقیانوسی، که هر شب با حضور وحشتناکی در کشتی دنبال میشود، نشان میدهد…
خلاصه داستان: هدیه، فیلمی در ژانر فراطبیعی مهیج به کارگردانی سم ریمی است. شهر کوچک جرجیا؛ یک شخص با تحلیل روانی همسایگانش برای خودش درآمد کوچکی دارد. او خیلی زود درگیر ماجرای یک قتل می شود و می کوشد تا با شم روانی اش قاتل را پیدا کند…
خلاصه داستان: در عصری که شیاطین به قدرت رسیده اند، تهذیبکنندگان تصمیم میگیرند که شخصی را به گذشته بفرستند تا هسته خدای شیطان را پیدا کند و از ظهور او جلوگیری کند. لی سوسو این مأموریت را قبول میکند و به شخصی به نام یی شی وو، دختر سوم ژنرال یی که با تانتای جین، خدای آینده شیاطین ازدواج کرده، تبدیل میشود. او مصمم است که تانتای جین را که در آینده بسیاری را قتل عام خواهد کرد، نابود کند. اما به عنوان شاهدی بر زندگی گذشته تانتای جین، داستانی غیرمنتظره بوجود می آید که…
خلاصه داستان: پادشاهی Green Vally به خاطر تولد دختر زیبای پادشاه غرق در خوشحالی است. نام او را به خاطر چهره سفیدش سفید برفی گذاشتند. در تولد چهار سالگی اش، مادر سفید برفی از دنیا می رود ولی قبل از مرگش از پادشاه قول می گیرد که با شخص دیگری ازدواج کند.