خلاصه داستان: فیلمنامهنویسی به نام جو دیویس که در جنگ جهانی دوم خدمت کرده، با همسر و فرزندش در لسآنجلس زندگی آرامی را سپری میکند. روزی ناگهان مردی مرموز به نام وینسنت پاریس به دیدارش میآید و با افشای رازی سیاه از گذشتهی جو، او را به شدت ترسانده و وادار به ترک شهر میکند. جو بهدنبال یافتن پاسخ، به گذشتهی جنگی خود بازمیگردد و با کمک دوست قدیمیاش، پت، درمییابد که وینسنت، یکی از همرزمان سابقش است که بهدنبال انتقام مرگ برادرش است که در جریان یک خیانت وحشتناک به دست جو کشته شده است. اکنون جو باید با ترسهای درونی و وجدان ناآرام خود روبرو شود تا از خانوادهاش در برابر این تهداد مرگبار محافظت کند.
خلاصه داستان: فیلم «Ace in the Hole» (که در ایران با نام «آس در آستین» شناخته میشود) به کارگردانی بیلی وایلدر و بازی یکنفره و خارقالعاده کرک داگلاس در نقش خبرنگار باسابقهای به نام چارلز تیسون، داستانی تاریک و تاثیرگذار را روایت میکند. تیسون که به دلیل رفتارهای غیرحرفهای به شهر کوچکی در نیومکزیکو تبعید شده، با شنیدن خبر گرفتار شدن مردی در یک معدو قدیمی، فرصتی طلایی برای بازگشت به دوران اوج خود میبیند. او با دستکاری در اخبار و ایجاد جنجال رسانهای، مانع از نجات مرد میشود تا بتواند از ماجرا به عنوان یک داستان اختصاصی و پر سر و صدا بهرهبرداری کند. این فیلم که در سال ۱۹۵۱ ساخته شده، نقدی تلخ بر رسانهها، حرص و طمع و بیتفاوتی انسانهاست.
خلاصه داستان: فیلم «چهره زن» به کارگردانی جورج کیوکر در سال ۱۹۴۱ ساخته شده است. در این فیلم که بر اساس نمایشنامهای از فرانسیس ماریون نوشته شده، جوآن کراوفورد در نقش آنما پترسون بازی میکند؛ زنی با چهرهای زشتشده از اثر سوختگی که در جوانی مورد آزار و اذیت قرار گرفته و اکنون با دوستپسرش (که توسط کانوی کیل بازی میشود) نقشه قتل یک زن ثروتمند (با بازی رزmary) را میکشد. اما وقتی با پزشکی (که توسط ملویل داگلاس بازی میکند) آشنا میشود که میتواند چهرهاش را ترمیم کند، دچار عذاب وجدان میشود و...
خلاصه داستان: فیلم «گذرگاه تاریک» (Dark Passage) یک اثر هیجانانگیز و نوآر به کارگردانی دلمر دیویس در سال 1947 است که بازیگران اصلی آن هامفری بوگارت و لورن باکال هستند. داستان فیلم درباره مردی به نام وینسنت پاریس (با بازی هامفری بوگارت) است که به اشتباه به قتل متهم شده و از زندان فرار میکند. او در حالی که تلاش میکند بیگناهی خود را ثابت کند، با زنی جوان به نام آدرین هایست (با بازی لورن باکال) آشنا میشود که به او کمک میکند تا حقیقت را کشف کند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «لمس شیطان» (Touch of Evil) محصول سال ۱۹۵۸ به کارگردانی اورسن ولز، یکی از شاهکارهای سینمای نوآر بهشمار میرود. در این فیلم اورسن ولز علاوه بر کارگردانی، در نقش کاپیتان هنک کوئینلن، افسر پلیس فاسد و کهنهکار ظاهر میشود و چارلتون هستون در نقش مایک وارگاس، کاراگاه مکزیکی که درگیر پروندهای پیچیده میشود، بازی میکند. داستان با انفجار یک بمب در مرز مکزیک و آمریکا آغاز میشود و وارگاس که به تازگی با سوزی (جانت لی) ازدواج کرده، در تحقیقات این پرونده شرکت میکند. او به زودی متوجه میشود که کوئینلن برای به دست آوردن اعتراف از متهمان، از روشهای غیرقانونی و خشونتبار استفاده میکند. وارگاس که به عدالت و قانون پایبند است، تصمیم میگیرد فساد کوئینلن را افشا کند، اما این کار او را در مسیر خطرناکی قرار میدهد و همسرش نیز در معرض تهدید قرار میگیرد. فیلم با فضاسازی تاریک و پرتعلیق خود، تصویری تیره از فساد، نژادپرستی و عدالت را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: یک سرقت جواهرات بزرگ توسط گروهی از مجرمان حرفهای در شهر سینسیناتی برنامهریزی میشود. دکتر اروین ریدنشایر، مغز متفکر این سرقت، پس از آزادی از زندان با کمک چند متخصص دیگر از جمله دیکسون، متخصص مواد منفجره، و گاس مینیسی، راننده، نقشه دقیقی برای سرقت از یک فروشگاه جواهرات میکشد. اما پس از موفقیت اولیه، طمع، خیانت و شانس بد باعث فروپاشی تدریجی این گروه میشود. هر یک از مجرمان سرنوشت شومی پیدا میکنند و نقشهی ظاهراً کامل آنها به مرور زمان از هم میپاشد. این فیلم نوآر کلاسیک به کارگردانی جان هیوستون و با بازی استرلینگ هایدن، لوئیس کلهرن و جین هگن، به بررسی دقیق شخصیتهای مجرم و انگیزههای آنها میپردازد.
خلاصه داستان: دو مرد غریبه در یک قطار با یکدیگر ملاقات میکنند. برونو آنتونی، روانپریشی خوشپوش و شیطانصفت، با گای هاینز، ستاره تنیس مشهور که درگیر مشکلات زناشویی است، طرح دوستی میریزد. برونو پیشنهادی شوکهکننده ارائه میدهد: او همسر خیانتکار گای را به قتل خواهد رساند و در مقابل، گای باید پدر مستبد برونو را بکشد. گای این ایده را به شوخی میگیرد، اما برونو کاملاً جدی است. پس از آنکه برونو به قتل میریام، همسر گای، دست میزند، زندگی گای به کابوسی تبدیل میشود. حالا او مجبور است نه تنها با یک قاتل روانی مقابله کند، بلکه باید بیگناهی خود را نیز ثابت کند، در حالی که برونو با ظرافتی شیطانی او را به دام میاندازد. آلفرد هیچکاک در این فیلم نوآر روانشناختی سال ۱۹۵۱ با بازی فرلی گرنجر در نقش گای و رابرت واکر در نقش برونو، تماشاگر را در دلهرهای بیامان غرق میکند و مرز میان واقعیت و توهم را در هم میآمیزد.
خلاصه داستان: داستان این فیلم سیاه و سفید روانشناختی محصول سال ۱۹۵۲ به کارگردانی روی وارد بیکر و با بازی درخشان مارلین مونرو در نقشی متفاوت از تصویر همیشگیاش، حول محور نل فوربز (مونرو)، پرستاری جوان و زیبا میچرخد که برای مراقبت از دختربچهای در هتلی مجلل استخدام میشود. اما به زودی آشکار میشود که نل از نظر روانی آسیب دیده و درگیر توهماتی خطرناک است. او که به تازگی رابطهاش با نامزد سابقش به هم خورده، شروع به پوشیدن لباسها و استفاده از جواهرات مادرِ کودک میکند و در توهم خود، زندگی جدیدی را برای خود میسازد. ورود جت پاور (ریچارد ویدمارک)، مهمان هتل و مهماندار خطوط هوایی که خود درگیر رابطهای پیچیده است، به اتاق، جرقهای میشود برای تشدید آشفتگی روانی نل. او که جت را با نامزد سابقش اشتباه میگیرد، تلاش میکند تا او را در دنیای خیالی و بیمارگونه خود نگه دارد. فیلم با ایجاد تعلیقی نفسگیر، به کاوشی تاریک و دلهرهآور در ذهن یک فرد شکننده میپردازد و مهارت مونرو را در ایفای نقشهای پیچیده به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۹، کارگردان برجسته ژوزف ال. منکیهویچ، فیلم «خانه غریبهها» را با بازی ادوارد جی. رابینسون، سوزان هیوارد و ریچارد کونته خلق کرد. این فیلم نوآر کلاسیک، داستان خانواده پرتنش و ثروتمند مونتیبارلو را روایت میکند که توسط پدری مستبد و بانکدار به نام جینو (رابینسون) اداره میشود. جینو که از طریق وامهای غیرقانونی و شیوههای فاسد به ثروت رسیده، چهار پسر دارد که همگی در بانک او کار میکنند، اما تنها ماکس (کونته)، وکیلی باهوش و جاهطلب، مورد علاقه پدر است. پس از مرگ جینو، سه پسر دیگر برای انتقام از سالها تحقیر و بیعدالتی، علیه ماکس شهادت میدهند و او را به زندان میاندازند. فیلم با خروج ماکس از زندان و تصمیم او برای گرفتن انتقام از برادرانش، به کاوشی تاریک و روانشناختی در موضوعات خیانت خانوادگی، فساد، عشق و انتقام میپردازد و تصویری فراموشنشدنی از فروپاشی یک امپراتوری خانوادگی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «سوءظن» (Suspicion) محصول سال ۱۹۴۱ به کارگردانی آلفرد هیچکاک و بر اساس رمان «قبل از حقیقت» اثر فرانسیس آیزز، داستان زندگی جانای نامتعارف و پر رمز و راز را روایت میکند. جوآن فونتاین در نقش لینا مکایدلاو، زنی خجالتی و ثروتمند از طبقه بالا، با کری گرانت در نقش جانای کاریزماتیک و فریبنده آشنا میشود و پس از یک آشنایی کوتاه و پرشور با او ازدواج میکند. اما به تدریج، لینا متوجه رفتارهای مشکوک و بدهیهای سنگین همسرش میشود و شواهدی پیدا میکند که نشان میدهد جان ممکن است قصد کشتن او را برای دریافت ارثیهاش داشته باشد. هیچکاک با مهارت تمام، فضایی از ترس و تردید را در سراسر فیلم میپراکند و تماشاگر را تا آخرین لحظه در تعلیق نگه میدارد. این فیلم که یکی از شاهکارهای دوران طلایی هالیوود محسوب میشود، با بازی درخشان فونتاین که برای آن برنده جایزه اسکار شد و حضور بهیادماندنی گرانت در نقشی ضد قهرمانی، اثری ماندگار در ژانر تریلر روانشناختی است.