خلاصه داستان: زندگی مشترک یک زوج در نیویورک در حالی که دوستانشان طلاق میگیرند، به چالش کشیده میشود. رابرت و سالی، زوجی در اواسط سیسالگی، پس از 12 سال ازدواج، با مشکلاتی روبرو میشوند که به فکر جدایی میاندازند. در همین حال، دوستانشان جک و سام، پس از 6 سال ازدواج، نیز تصمیم به جدایی میگیرند. این رویدادها باعث میشود رابرت و سالی به رابطهشان دوباره فکر کنند و به دنبال راه حلی برای مشکلاتشان باشند. در این بین، رابرت با یک دانشجوی جوان آشنا میشود و سالی با یک هنرمند. این روابط جدید باعث میشود آنها به درک عمیقتری از نیازها و آرزوهایشان دست یابند و در نهایت تصمیم بگیرند که آیا میخواهند با هم ادامه دهند یا جدا شوند.
خلاصه داستان: در سال 1945، در زمانی که جنگ جهانی دوم در حال پایان بود، یک روزنامهنگار آرژانتینی به دنبال ردپای یک جاسوس نازی در بوئنوس آیرس میگردد. او با کشف اسنادی مبهم در یک کتابخانه قدیمی، به یک شبکه مخفی از همکاران سابق هیتلر در آرژانتین برمیخورد. این تحقیقات او را به دروازههای قدرت سیاسی و نظامی کشور میبرد و او مجبور میشود بین وفاداری به کشورش و جستجوی حقیقت طغیانگرانهای که میتواند تاریخ را تغییر دهد، تصمیم بگیرد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از قهرمانان خارقالعاده در شهر آیندهای با نام "سوپرهروی" با چالشهای جدیدی روبرو میشوند. این قهرمانان که هر کدام قدرتهای منحصربهفردی دارند، باید با همکاری و اتحاد، تهدیدی مرموز را که شهر را در معرض خطر قرار میدهد، مهار کنند. در این سفر پرماجرا، آنها با آزمونهای اخلاقی و فیزیکی روبرو میشوند و باید تصمیمات سختگیرانهای بگیرند تا بتوانند شهر و مردمش را از ویرانی نجات دهند.
خلاصه داستان: در سال 1975، در یک شهر کوچک، دو نفر که سالها پیش عاشق یکدیگر بودند، پس از سالها جدایی، به طور تصادفی دوباره ملاقات میکنند. این ملاقات باعث میشود خاطرات قدیمی و احساسات مدفون شده در آنها بیدار شود. آنها مجبور میشوند با تصمیمات گذشته و تغییراتی که در زندگی هر کدام رخ داده است، مواجه شوند. در حالی که زمان و تجربیات زندگی آنها را متفاوت کرده است، آیا میتوانند دوباره به عشقی که از دست دادهاند، دست یابند؟
خلاصه داستان: در داستان «رمان آسترئا و سلادون»، دو عاشق جوان در جنگل سحرآمیز گالی رویاهای خود را دنبال میکنند. آسترئا، یک دوشیزه زیبا و سلادون، جوانی خوشقیافه، عشقشان با یک سوءتفاهم سخت روبرو میشود که باعث جدایی آنها میشود. سلادون به دریا میافتد و آسترئا فکر میکند او مرده است. او تصمیم میگیرد در معبدی زندگی کند و سوگند یگانگی را میخورد. در همین حال، سلادون زنده میماند و با کمک یک جادوگر، به یک زن تبدیل میشود تا بتواند آسترئا را دوباره ببیند. در نهایت، با چندین ماجراجویی و آزمایش، عشق و درک متقابل آنها به آنها کمک میکند تا دوباره متحد شوند و در کنار هم زندگی کنند.
خلاصه داستان: بیست سال پیش، پیتر، یک معمار موفق، با ماشین خود در جاده باريس-روآن تصادف میکند. در حالی که در بیمارستان در حال مرگ است، زندگیاش در مقابل چشمانش میگذرد. او به خاطراتش از خانواده، دوستان و عشقهای گذشتهاش میپردازد و تصمیم مهمی در مورد آیندهاش میگیرد.
خلاصه داستان: پیپا لی، زنی در اواسط سیسالگی، پس از انتقال به یک محله سالمندان همراه شوهرش هنری، شروع به تجربه انواع خاطرات و لحظاتی از گذشتهاش میکند که باعث تغییر در زندگیاش میشود. در حالی که سعی میکند خود را با محیط و شوهرش سازگار کند، پیپا به تدریج به دنیای خصوصی و پنهانی خود پی میبرد که باعث میشود روابط و تصمیمات او در حال حاضر را زیر سوال ببرد.
خلاصه داستان: در این فیلم کمدی، راجو، یک سراینده ساده و بیباک، به خاطر شوخیاش با دختری ثروتمند ازدواج میکند و مجبور میشود تا جلوی همسرش و خانوادهاش حقارتها را تحمل کند. با وجود مشکلات، او با هوش و شوخطبعی خود به دنبال حل مسائل و اثبات ارزش خود است.
خلاصه داستان: داستان فیلم در دهه ۱۹۶۰ میلادی رخ میدهد و درباره دو مرد جوان به نامهای انیس دلمار (جیک گیلنهال) و جک ـ تیس (هیث لجر) است که به عنوان گلهداران در کوههای بروکبک استخدام میشوند. در این مدت، رابطه عاشقانهای بین آنها شکل میگیرد که به دلیل فشارهای اجتماعی و خانوادگی، مجبور میشوند آن را پنهان کنند. پس از چند سال، هر دو با زن و فرزندان خود زندگی میکنند، اما هر بار که ملاقات میکنند، احساساتشان دوباره برانگیخته میشود و دچار درد و عذاب میشوند.
خلاصه داستان: در شب آخر، یک زوج در نیویورک با جدایی ناگهانی روبرو میشوند و باید تصمیم بگیرند که آیا باید به هم وفادار بمانند یا به دنبال احساسات جدیدی بروند. در حینی که هر یک از آنها با وسوسههای متفاوتی روبرو میشوند، آزمون وفاداری و عشق به چالش کشیده میشود و آینده رابطه آنها در تعادل قرار دارد.