خلاصه داستان: در سال 1988، در یک روستای کوچک در جنوب ایران، زندگی یک دختر جوان به نام راحله به طور چشمگیری تغییر میکند. راحله که در یک خانواده سنتی زندگی میکند، با ازدواج اجباری با مردی بزرگسال مواجه میشود. این ازدواج که بیشتر به دلیل مشکلات مالی خانوادهاش صورت میگیرد، باعث میشود راحله در یک محیط سرکوبگر و غیرانسانی زندگی کند. با گذشت زمان، راحله تلاش میکند تا خود را با شرایط سخت زندگیاش وفق دهد و به دنبال آزادی و آرامش شخصی باشد. فیلم به دقت به تصویر کشیدن مبارزه راحله برای حفظ حیثیت و آرمانهایش در مقابل فشارهای اجتماعی و خانوادگی میپردازد.
خلاصه داستان: سه دختر زیبا و فقیر در نیویورک تصمیم میگیرند یک آپارتمان بزرگ را اجاره کنند و با پوشش دروغین ثروتمندی، به دنبال شوهر ثروتمندی برای خود باشند. در این راه با ماجراهای طنزآمیزی و عاشقانهای روبرو میشوند که سرانجام به نتایجی متفاوت از انتظارشان میانجامد.
خلاصه داستان: در سال 1942، در دوران جنگ جهانی دوم، یک نگهبان بریتانیایی به نام بیلی لین در یک اردوگاه نازی در لهستان به عنوان نگهبان زندانی میشود. او با شجاعت و هوشمندی، شروع به کمک به زندانیان یهودی میکند تا از اردوگاه فرار کنند. بیلی با ریسک کردن جان خود، اطلاعات مهمی را به مقاومت منتقل میکند و نقشی کلیدی در نجات زندانیان دارد. این فیلم بر اساس داستان واقعی بیلی لین، یک قهرمان واقعی جنگ جهانی دوم است.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۱۱، در دشتهای ولز، سولومون، یک جوان یهودی، با گائنور، دختری مسیحی، عشق میبندد. عشق آنها با مخالفت شدید خانواده گائنور و تنشهای قومی و مذهبی منطقه روبرو میشود. وقتی گائنور باردار میشود، سولومون مجبور میشود تا حقیقت را فاش کند و با خانواده و جامعهاش مواجه شود. در حالی که تنشهای قومی در حال تشدید هستند و خشونت در حال آغاز، عشق آنها در معرض خطر قرار میگیرد و سولومون باید تصمیم بگیرد که آیا ارزش عشق کردن را دارد یا خیر.
خلاصه داستان: آنتوان، یک شیف معروف شکلات، و آنژه، یک تولیدکننده شکلات با مشکلات اجتماعی، در یک شرکت کوچک شکلاتسازی در فرانسه با هم کار میکنند. هر دو با اضطراب اجتماعی و ترس از رد شدن دست و پنجه نرم میکنند، اما وقتی آنتوان متوجه استعداد و شغف آنژه برای شکلاتسازی میشود، او او را تشویق میکند تا اعتماد به نفس خود را بیابد. در حین کار با هم، رابطه آنها به شکل تدریجی از دوستی گرم به عشق رمانتیک تبدیل میشود، همراه با لحظاتی خندهدار و دلنشین. این سریال کمدی-رمانتیک، مفهوم عشق و رشد شخصی را در چارچوب یک داستان شیرین و ساده بررسی میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۶، در شهر هامبورگ آلمان، کلرا مورگان (کیرا نایتلی)، همسر یک افسر بریتانیایی، به همراه شوهرش لوئیس (جیسون کلارک) به خانهای بزرگ و زیبا منتقل میشوند. این خانه متعلق به یک آلمانی سابق به نام استفان لوباک (الکساندر سکارسگارد) و دختر جوانش فریدا است. لوئس به استفان و فریدا اجازه میدهد در بالاخانه خانه بمانند. کلرا که از دست دادن فرزندش در جنگ را تجربه کرده، به آرامش و زیبایی خانه جذب میشود و با گذر زمان به استفان نزدیکتر میشود. این رابطه عشقی در حالی شکل میگیرد که تنشهای جنگی و تبعیضهای فرهنگی همچنان بر جامعه سایه افکنده است. در نهایت، کلرا باید بین وفاداری به شوهرش و عشقی که برای استفان پیدا کرده، انتخاب کند.
خلاصه داستان: در یک شهر کوچک در شمال غرب آمریکا، جو قهوهفروشی که اخیراً از همسرش جدا شده، شاهد روابط عشقی مختلف افراد اطرافش میشود. او به زندگی دو زوج دیگر توجه میکند: بریس و کیت، زوج جوانی که عشق سطحی و خوشحالی ظاهری دارند، و کریستین و دیوید، زوجی که با مشکلات عمیق در رابطهشان دست و پنجه نرم میکنند. در همین حال، جو خودش نیز با افسردگی و تنهاییاش دست و پنجه مینهد و به دنبال معنای واقعی عشق و ارتباط در زندگی میگردد. این فیلم به بررسی پیچیدگیهای عشق در سطوح مختلف سن و شرایط اجتماعی میپردازد و نشان میدهد که عشق میتواند هم زیبا و هم دردناک باشد.
خلاصه داستان: در داستان «کفشهای قرمز»، یک دختر جوان به نام کِیف به دنیای رقص و هنر جذب میشود و با وجود مخالفتهای خانوادگی، تصمیم میگیرد به عنوان یک رقاص حرفهای مسیر خود را طی کند. او باید بین عشق و اشتیاقش به رقص و روابط شخصیاش انتخاب کند، چیزی که منجر به یک سفر احساسی و هنری پر از چالشها و اوج و فرود میشود. «کفشهای قرمز» داستانی زیبا و غمانگیز درباره تعادل بین آرزوها و واقعیت است.
خلاصه داستان: یلول به خاطر پدر و مادرش کودکی سختی را پشت سر گذاشته ، و در دوران دبیرستان پدرش اورا در خانه ی مادر بزرگش تو مارماریس ترک کرده است ، رفتن او پیش مادر بزرگش ، برای او فرصتی هست که زندگی اش را از نو بسازد ، او به وسیله ی آشنایی با اقا معلم (علی ) زندگی اش را از نو میسازد ….
خلاصه داستان: «اشرف رویا» یه سریال درام-رمانتیک-جنایی ترکیهایه که داستان اشرف تِک (چاغاتای اولوسوی)، مرد ثروتمند و بیپروایی رو دنبال میکنه که تو بچگی عاشق دختری به نام «رویا» شده و سالها دنبالش گشته، اما تو این مسیر به یه چهره قدرتمند مافیایی تبدیل شده. اشرف، صاحب هتل لوکس راونا بوسفور در استانبوله، با نیسان آکیول (دمت اوزدمیر)، یه موزیسین بااستعداد و پرشور که روحی کودکانه داره، آشنا میشه. نیسان، که با خواهرش عفرا تو استانبول زندگی سختی داره، بعد از اجرا تو عروسیای تو هتل اشرف در خطر بزرگی میافته. اشرف عاشق نیسان میشه، غافل از اینکه نیسان همون «رویا»ی گمشدهست و بهعنوان مخبر پلیس علیهش کار میکنه. سریال با محوریت عشق پرتنش اونا، خیانت، و مبارزه برای قدرت تو دنیای مافیا، پر از پیچشهای داستانی، اکشن و درامه. سریال با ۱ فصل (تا حالا ۱۲ قسمت) از ۱۹ مارس ۲۰۲۵ تو شبکه Kanal D پخش شده.