خلاصه داستان: فیلم «تعدد» (Multiplicity) که در سال 1996 ساخته شده، داستان مردی به نام مایکل کیتون را روایت میکند که از شغل و زندگی خسته شده و برای اینکه بتواند هم به کارش برسد و هم به خانوادهاش، تصمیم میگیرد با تکنولوژی کلونینگ، نسخههای متعددی از خودش بسازد. اما به زودی نسخههای جدید او که هر کدام ویژگیهای شخصیتی متفاوتی دارند، کنترل اوضاع را از دستش خارج میکنند و زندگیاش را به آشوب میکشند.
خلاصه داستان: فیلم «مادر و کودک» داستان سه زن را روایت میکند که زندگیشان به طرز پیچیدهای با هم گره خورده است. کارن، زنی که در نوجوانی پسرش را برای فرزندخواندگی واگذار کرده، الیزابت، زنی که در کودکی به فرزندی پذیرفته شده و حالا مادری بیفرزند است، و لوسی، دختری جوان که به دنبال ریشههای خود میگردد. این فیلم به کارگردانی رودا میپرس، روابط پیچیده مادر و فرزندی، عشق، فداکاری و پیامدهای انتخابهای گذشته را در سال ۲۰۰۹ میلادی بررسی میکند.
خلاصه داستان: فیلم مراکش محصول سال ۱۹۳۰، داستان عاشقانهای را روایت میکند که در آن یک سرباز فرانسوی (گری کوپر) در مراکش با یک خواننده کابارهای (مارلنه دیتریش) ملاقات میکند و عشقی پرشور و جنونآمیز را تجربه میکنند که با چالشهای اجتماعی و فرهنگی همراه است.
خلاصه داستان: فیلم «مایل نور ماه» (Moonlight Mile) داستانی عمیق و احساسی را روایت میکند که در سال ۲۰۰۲ بر روی پرده سینماها نقش بست. این درام درباره مرد جوانی به نام جو ناست (با بازی درخشان جیک جیلنهال) است که پس از به قتل رسیدن نامزدش، دایانا، در یک تیراندازی بیمعنا در پستخانه، با غم و اندوهی عظیم دست و پنجه نرم میکند. جو به همراه والدین دایانا به شیکاگو سفر میکند تا در مراسم تشییع جنازه شرکت کند، اما در آنجا با چالشهای پیچیدهای روبرو میشود. او نه تنها باید با غم شخصی خود کنار بیاید، بلکه باید نقشی را بازی کند که خانواده دایانا از او انتظار دارند، در حالی که با دختری به نام ال (با بازی الیزابت شو) آشنا میشود که زندگی تازهای را برای او رقم میزند. این فیلم به خوبی تضاد بین اندوه واقعی و انتظارات اجتماعی را به تصویر میکشد و مسیری را دنبال میکند که جو برای یافتن خود و معنای زندگی پس از یک تراژدی طی میکند.
خلاصه داستان: زمانهای مدرن، ساخته چارلی چاپلین در سال ۱۹۳۶، داستان آدمک (Tramp) را روایت میکند که در دنیای صنعتی و ماشینیِ آن دوران گرفتار شده است. او که در یک کارخانه مشغول به کار است، به دلیل استرس و فشار ناشی از خط تولید، دچار حمله عصبی میشود و پس از آن، وارد جامعهای میشود که در آن هرج و مرج حاکم است. در این میان، او با دختری یتیم به نام گلداگی آشنا میشود و تلاش میکند تا با وجود مشکلات متعدد، زندگی جدیدی برای خود و معشوقهاش بسازد.
خلاصه داستان: در فیلم «خانم پتیگرو زندگی میکند» که در سال ۱۹۴۰ در لندن اتفاق میافتد، یک پیشخدمت بیکار و درمانده به نام گوئن پتیگرو بهطور اتفاقی به عنوان منشی برای یک بازیگر زن سرگردان به نام دلیسی لا فورت استخدام میشود. او در طول یک روز پرآشوب، وارد دنیای پرزرق و برق جامعه بوهمینشین لندن میشود و با استفاده از تجربیات و شایستگیهای پنهان خود، نه تنها به حل مشکلات دلیسی کمک میکند، بلکه برای اولین بار در زندگی خود نیز شانس عاشقانه و شادی را تجربه میکند.
خلاصه داستان: فیلم مامبوی هزاره (Millennium Mambo) به کارگردانی هو شیائو-هسien در سال 2۰۰۱، داستان دختری به نام ویکی را روایت میکند که در تایپه درگیر رابطهای عاشقانه و پرتنش با جک، دوستپسر خشنش، است. او در این میان با دوستپسر سابق جک، هائو، آشنا میشود و این آشنایی، سرآغاز تحولی عمیق در زندگی ویکی میشود. داستان در فضایی از موسیقی تکنو، شبزندهداریها و جستجوی معنا در میانهی جامعهی مدرن تایوان روایت میشود.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: در فیلم سینمایی بهترین دوست من، داستان پسری نوجوان به نام چارلی است که در سال 2012 با یک سگ به نام تایلر دوست میشود. این دوستی عمیق و تاثیرگذار، چارلی را در مسیر رشد و بلوغ قرار میدهد و او را با چالشهای زندگی نظیر از دست دادن عزیزان، مشکلات خانوادگی و اولین تجربههای عاشقانه روبرو میکند. تایلر نه تنها یک حیوان خانگی، بلکه راهنمایی وفادار است که با حضورش به چارلی کمک میکند تا ارزشهای واقعی دوستی، مسئولیتپذیری و عشق بیقید و شرط را درک کند.
خلاصه داستان: Memoirs of an Invisible Man در سال 1992، داستانی کمدی-علمی-تخیلی را روایت میکند که در آن نویسندهای به نام نیک هالووی (با بازی چویتال اجیوفور) بهطور تصادفی در یک آزمایش علمی نامرئی میشود. او که اکنون توسط یک سازمان دولتی مخفی به رهبری دکتر برنارد وینکل (با بازی جان پالیتو) تحت تعقیب است، برای زنده ماندن و بازگرداندن حالت عادی خود تلاش میکند. در این میان، او با زنی به نام آلیس مونتگومری (با بازی داریل هانا) رابطهای عاطفی برقرار میکند که تنها کسی است که به وجود او اعتماد دارد و تلاش میکند تا از او در برابر تعقیبکنندگانش محافظت کند.
خلاصه داستان: داستان فیلم در سال ۱۹۹۸ روایت میشود و دربارهٔ مردی ثروتمند به نام ویلیام پاریش است که با پیشنهادی غیرمنتظره از سوی مرگ روبرو میشود. مرگ که به شکل مردی جوان به نام جو بلک درآمده، قصد دارد تا زمان باقیمانده از عمر ویلیام را در کنار او سپری کند تا طعم زندگی انسانی را بچشد. در این میان، جو بلک عاشق دختر ویلیام، سوزان، میشود و این احساسات، مأموریت او را پیچیده و دشوار میکند.