خلاصه داستان: دو دوست رقصنده به نامهای اش و ادی که در لندن زندگی میکنند، پس از تحقیر شدن توسط گروه رقص کرهای «دیوا»، تصمیم میگیرند با جمعآوری گروهی از بهترین رقاصهای خیابانی اروپا، در مسابقات جهانی پاریس شرکت کنند. آنها برای تکمیل گروه خود به دنبال رقاصی لاتین به نام اوا میروند که سبک رقص منحصر به فردی دارد. در این مسیر، عشقی عمیق بین اش و اوا شکل میگیرد و رقابت سختی را در مقابل گروه قدرتمند دیوا پیش رو خواهند داشت. این فیلم محصول سال ۲۰۱۲ به کارگردانی مکس گیواد و با بازی فالک هنتسچل، سوفیا بوتلا و تام کونتی است.
خلاصه داستان: فیلمی فانتزی و دلانگیز محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی سیمون ابوید با بازی جسیکا براون فیندلی در نقش بِلا براون، دختری جوان و منزوی که در یتیمخانه بزرگ شده و از کودکی با اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) دست و پنجه نرم میکند. زندگی او که حول یک برنامه روتین و دقیق میچرخد، زمانی دستخوش تغییر میشود که صاحبخانهاش به او اخطار میدهد که اگر باغ وحشتناک و بههمریختهی پشت خانهاش را ظرف یک ماه مرتب نکند، او را بیرون خواهد کرد. بِلا که دانش کمی در زمینه باغبانی دارد، با کمک همسایه بداخلاق و پیرش، آلفی استیونسون (تام ویلکینسون)، که خود باغبانی ماهر است، و همچنین ورنون (جرمی آیرونز)، دوست صاحبخانه که عاشق کتاب و پروانههاست، به تدریج نه تنها باغ، بلکه زندگی خود را نیز از نو میسازد. این فیلم با نگاهی شاعرانه، داستانی لطیف درباره غلبه بر ترسها، پیدا کردن شجاعت برای رویارویی با ناشناختهها و قدرت شفابخش طبیعت و دوستی را روایت میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
«طلوع تکئیلا» (Tequil Sunrise) فیلمی جنایی و درام به کارگردانی رابرت تاون در سال ۱۹۸۸ است. داستان حول محور مک (Mack) قاچاقچی سابق مواد مخدر (با بازی مل گیبسون) میچرخد که قصد دارد از دنیای جرم و جنایت کنارهگیری کند و یک زندگی آرام را در ساحل کالیفرنیا آغاز نماید. با این حال، دوستی قدیمی او با نیک (با بازی کورت راسل)، یک کارآگاه پلیس جدی و وظیفهشناس، به دلیل شغل جدید مک به شدت تحت فشار قرار میگیرد. وضعیت زمانی پیچیدهتر میشود که یک قاچاقچی مواد مخدر مکزیکی مرموز به نام کارلوس (با بازی رائول جولیا) وارد ماجرا میشود و مک را متهم میکند که هنوز درگیر تجارت مواد مخدر است. در همین حال، مک عاشق جو (با بازی میشل فایفر)، صاحبخانه و رستورانداری جذاب میشود که در این مثلث عشقی و ماجراهای پرتنش گرفتار میشود. این فیلم با بازی درخشان بازیگران اصلی خود، تعلیق و پیچیدگیهای روابط انسانی را در دنیای جنایی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک دانشمند جوان و بااستعداد به نام دکتر سارا کیم در سال ۲۰۲۴ توسط کارگردان الکس ریورز، در فیلم علمی-تخیلی «تخلیه مغزی» به تصویر کشیده شده است. وی که توسط النا کلارک به تصویر کشیده میشود، فناوری انقلابی را برای بارگذاری مستقیم دانش بر روی مغز انسان توسعه میدهد. این نوآوری ابتدا به عنوان راه حلی برای جهشهای بزرگ آموزشی و پزشکی مورد استقبال قرار میگیرد، اما به زودی، زمانی که یک نقص فنی باعث میشود تا ذهنیتهای بارگذاری شده شروع به جایگزینی شخصیت اصلی افراد کنند، جنبههای تاریک خود را آشکار میکند. سارا، همراه با یک روزنامهنگار مشکوک به نام مارکوس (با بازی اسکار آیزاک)، باید قبل از اینکه این فناوری توسط یک شرکت فناوری بیرحم برای اهداف شوم خود مورد استفاده قرار گیرد، جلوی آن را بگیرد. آنها در این مسیر با خطرات غیرمنتظرهای روبرو میشوند و مرزهای بین هویت، دانش و واقعیت را به چالش میکشند.
خلاصه داستان: کلیک ایست وود در نقش گاس لوبل، اسکاوت کهنهکار بیسبال که با کهولت سن و مشکلات بینایی دست و پنجه نرم میکند، در حالی که شغلش در معرض خطر قرار دارد. زمانی که تیمش او را برای ارزیابی نهایی یک بازیکن جوان و مستعد به کارولینای شمالی میفرستند، میکی (امی آدامز)، دختر گاس که وکیلی موفق است، برای کمک به پدرش میآید. در این سفر، آنها نه تنها گذشته پرتنش خود را کنار میزنند، بلکه با همکاری هم سعی در افشای حقیقت پشت پرده این ستاره جوان دارند. این فیلم که در سال ۲۰۱۲ توسط رابرت لورنت ساخته شده، داستانی جذاب درباره خانواده، اشتیاق و تصمیمات سرنوشتساز است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «عشق در رستوران» محصول سال ۲۰۲۴ به کارگردانی تری اینگرام، داستان لوسی هارت (با بازی لورن آلانا) را روایت میکند؛ نویسندهای موفق که برای نوشتن کتاب جدیدش درباره یک سرآشپز مشهور به نام کول (با بازی جیک مانلی) به یک رستوران محلی میرود. لوسی که در ابتدا قصد تحقیق برای کتابش را دارد، به مرور زمان با کول آشنا میشود و میان آنها احساسات عمیقی شکل میگیرد. اما لوسی باید تصمیم بگیرد که آیا میتواند بین زندگی حرفهای خود به عنوان یک نویسنده و عشقی که در این رستوران کوچک پیدا کرده، تعادل برقرار کند. این فیلم عاشقانه که با صحنههای دلنشین و دیالوگهای جذاب همراه است، تماشاگر را به دنیایی پر از عشق، آشپزی و کشف خود واقعی میبرد.
خلاصه داستان: یک دانشمند جوان به نام دکتر سارا کانر در سال ۲۰۲۴ در آزمایشگاهی پیشرفته مشغول تحقیق بر روی فناوری جدیدی برای تقویت حافظه است. این فناوری که «Brain Drain» نام دارد، قابلیت دسترسی مستقیم به خاطرات و دانش افراد را فراهم میکند. اما زمانی که سارا متوجه میشود این فناوری توسط یک شرکت مخفی برای کنترل ذهن افراد و سرقت دانش متخصصان استفاده میشود، زندگی او به خطر میافتد. با کمک یک هکر سابق به نام مایک، سارا باید قبل از اینکه این فناوری در سطح جهانی منتشر شود، جلوی این توطئه را بگیرد. در این راه، او با دکتر ریچارد هریس، دانشمند ارشد پروژه که انگیزههای پنهانی دارد، روبرو میشود و درگیر مبارزهای نفسگیر برای حفظ آزادی و هویت بشر میگردد.
خلاصه داستان: این فیلم روانشناختی و اروتیک محصول سال ۱۹۹۲ به کارگردانی رومن پولانسکی، داستان زوج انگلیسی به نامهای نایجل و فیونا را روایت میکند که در یک کشتی تفریحی با مرد مرموزی به نام اسکار آشنا میشوند. اسکار که بر روی ویلچر نشسته، داستان رابطه پرشور و آتشین خود با همسر آمریکاییاش میمی را برای نایجل تعریف میکند؛ روابطی که از عشق و شهوت به انحراف، سلطهگری و نفرت مبدل شده است. پیتر کویوت، امانوئل سینییه، هیو گرانت و کریستین اسکات توماس در نقشهای اصلی به ایفای نقش پرداختهاند و فیلم با بهرهگیری از فلاشبکهای متعدد، مخاطب را در فضایی پرتنش و دلهرهآور به تماشای فروپاشی یک رابطه عاشقانه مینشاند.
خلاصه داستان: این فیلم به کارگردانی جین کمپیون و با بازی بن ویشاو و ابی کورنیش، داستان عشق شاعرانه و عمیق بین جان کیتس، شاعر رمانتیک انگلیسی، و فانی براون، همسایه و معشوقهاش را روایت میکند. در سال ۱۸۱۸، کیتس که با بیماری و فقر دست و پنجه نرم میکند، با فانی آشنا میشود و رابطهای پراحساس و الهامبخش بین آنها شکل میگیرد. این عشق عمیق، الهامبخش برخی از زیباترین اشعار کیتس میشود، اما موانع اجتماعی، وضعیت مالی نامناسب شاعر و بیماری او، مسیر این عشق را با چالشهای بزرگی روبرو میکند. فیلم با نگاهی ظریف و شاعرانه، آخرین سالهای زندگی کیتس و تأثیر فانی بر هنر و زندگی او را به تصویر میکشد و تماشاگر را با زیباییهای عشق و درد از دست دادن آشنا میکند.
خلاصه داستان: یک زن استاد دانشگاه چهلساله و متأهل به نام هلن، زندگیای کاملاً عادی و برنامهریزیشده دارد تا اینکه با مردی روس به نام الکساندر آشنا میشود. این آشنایی به یک رابطه عاشقانه پرشور و تمامعیار تبدیل میشود و هلن را کاملاً در خود غرق میکند. او که اسیر این عشق شده، تمام زندگی خود را حول محور انتظار برای تماسها و دیدارهای کوتاه با معشوقش میچرخاند. هلن به تدریج از هویت اصلی خود فاصله گرفته و در این رابطه افراطی، مرزهای زندگی شخصی و حرفهایاش را از دست میدهد. این فیلم که بر اساس رمانی پرفروش ساخته شده، به کارگردانی دنیلس ویلنوو و با بازی لئا سیدو و سرگئی پولونین، تصویری عمیق و روانشناختی از وسواس عاطفی و ویرانیهایی را به نمایش میگذارد که یک شور ساده میتواند به بار آورد.