خلاصه داستان: جولز؛ فیلمی علمی تخیلی کمدی به کارگردانی مارک ترتلتاب است. داستان درباره پیرمردی به نام میلتون رابینسون است که در یک شهر کوچک در غرب پنسیلوانیا زندگی آرامی را سپری میکند؛ اما زمانی که یک بشقاب پرنده و مسافر فرازمینیاش در حیاط خلوت خانه او سقوط میکنند، اوضاع کاملا تغییر میکند؛ حال میلتون این موجود فضایی را جولز نامیده و به زودی با او دوست میشود؛ اما زمانی که دو همسایه میلتون متوجه حضور جولز میشوند، دولت به سرعت درگیر ماجرا شده و همه چیز را پیچیده میکند…
خلاصه داستان: اگه تو آخرین بودی؛ فیلمی علمی تخیلی درام به کارگردانی کریستین مرکادو است. دو فضانورد که در شاتل فضایی از کار افتاده خود با امید اندک برای نجات سرگردانند. آنها در مورد اینکه آیا بهتر است روزهای باقیمانده خود را به عنوان دوست و یا چیزی بیشتر بگذرانند، بحث می کنند…
خلاصه داستان: این سریال ماجرای 8 نفر از جاهای مختلف دنیاست که توسط نیرویی غیبی به هم اتصال پیدا میکنن و مرتبط میشوند و هر اپیزود به ماجرای یک نفر به طور جداگانه خواهد پرداخت و این در حالیست که سازمانی در حال متحد کردنِ آنها و سازمانی در حال پیگیری برای نابودی آنهاست…
خلاصه داستان: «بال» به زمان گذشته سفر می کند تا از اجرا شدن برنامه ی «استارگیت» جلوگیری کند. اکنون SG-1 باید به نحوی تاریخ را دوباره به حالت قبل باز گرداند...
خلاصه داستان: گروهي از دانشمندان به عمق سيصد متري آب ها مي روند و در پايگاه تحقيقات زيست محيطي، اقامتگاهي برپا مي کنند و پس از پوشيدن لباس هاي مخصوص وارد يک سفينه مي شوند و در آن جا شواهدي مي يابند دال بر اين که اين سفينه ي امريکايي مربوط به آينده است...
خلاصه داستان: درباره گروهی نوجوانان است که موفق می شوند به راز کارکرد یک ماشین زمان پی ببرند. اما پس از این آگاهی آنها با استفاده های مختلف از این دستگاه شرایط سختی برای خودشان بوجود می آورند که باعث میشود …
خلاصه داستان: مایکل مهندس برق است و در حال انجام پروژه های فوق محرمانه برای مدیرش می باشد. او قبول کرده بعد از هر پروژه حافظه اش پاک شود و در مقابل پول زیادی دریافت کند. ولی روزی مدیرش تصمیم می گیرد حافظه سه سال او را پاک کند
خلاصه داستان: «شرمن کلامپ»، استاد دانشگاه و محقق زیست شیمی، به طرز وحشتناکی چاق است. او پس از این که دل باخته ی یکی از هم کارانش به نام «کارلاپرتی» می شود تصمیم می گیرد یک داروی لاغری جدید را روی خودش امتحان کند. اما بر اثر مصرف این دارو، «شرمن» تبدیل به مردی خودپسند و چشم چران می شود...
خلاصه داستان: یک تاجر به طور مرموزی در یک سلول زندان در فضای باز که تنها یک آسیاب قدیمی دارد از خواب بیدار می شود. او که مجبور است به عنوان یک حیوان باری کار کند، باید قبل از تولد فرزندش راهی برای فرار پیدا کند...