خلاصه داستان: فیلم کاپو (۱۹۵۹) به کارگردانی جیلو پونتهکوروو، داستان ادیث دِاسر (با بازی سوزان است拉斯برگ)، یک زن جوان کمونیست فرانسوی را روایت میکند که پس از دستگیری توسط نازیها به اردوگاه کار اجباری لهستان فرستاده میشود و برای بقا، هویت جدیدی به نام نیکِ به خود میگیرد و به عنوان کاپو یا سرپرست زندانیان همکاری میکند. در حالی که عشقی پرشور با زندانی ساشا (لوران تریه) شکل میگیرد، فیلم تحولات اخلاقی، خیانت و رستگاری او را در دل وحشت هولوکاست به تصویر میکشد و با نگاهی عمیق به مسائل انسانی و ایدئولوژیک، یکی از شاهکارهای درام جنگی میشود.
خلاصه داستان: سریال «جاناتان استرینج و آقای نورل» (۲۰۱۵) به کارگردانی توبی هینز با بازی برتی کارول در نقش جاناتان استرینج، ادی مارسان در نقش آقای نورل و آلیسا سولومونز، اقتباسی دراماتیک از رمان سوزانا کلارک است که در انگلستان قرن نوزدهم میگذرد. داستان بر دو جادوگر نابغه تمرکز دارد که پس از قرنها، جادو را به بریتانیا بازمیگردانند؛ آقای نورل محافظهکار و کتابخوان جادو را احیا میکند، اما جاناتان استرینج جسور با نوآوریهایش وارد میشود و رقابتشان با دخالتهای فریبنده شاهزاده جادوها، سرنوشتشان را به سوی تراژدی و معجزههای تاریک سوق میدهد.
خلاصه داستان: فول متال جکت (۱۹۸۷)، ساخته استنلی کوبریک با بازی متیو مدین، آر. لی ارمی و وینسنت دیاُنوفریو، داستان دو بخش دارد: ابتدا آموزش خشن و طنزآمیز سربازان دریایی آمریکا در اردوگاه پاریس آیلند تحت نظر ستوان هارتمن دیوانه و سختگیر که منجر به تراژدی میشود، و سپس مأموریتهای جنگی وحشیانه گروه جوول در خیابانهای سایگون طی تهاجم تت در جنگ ویتنام، جایی که مرز بین انسانیت و دیوانگی محو میشود.
خلاصه داستان: فیلم جایی که عقابها جرأت میکنند (۱۹۶۸) به کارگردانی برایان جی. هاتون با بازی ریچارد برتون در نقش لندر ماجور و کلینت ایستوود در نقش سرجوخه شولتز، داستان مأموریت محرمانه نیروهای ویژه بریتانیایی را روایت میکند که برای نجات ژنرال آمریکایی اسیرشده توسط نازیها در قلعهای نفوذناپذیر در ارتفاعات آلپ اتریش، وارد عملیات پیچیده و پرمخاطرهای میشوند؛ عملیاتی پر از خیانتهای داخلی، درگیریهای نفسگیر و انفجارهای مهیب که مرز بین دوست و دشمن را محو میکند.
خلاصه داستان: فیلم نبرد جبهه غربی (۲۰۲۴) به کارگردانی و بازی برندان کاول، داستان سربازان داوطلب استرالیایی را در جبهه غربی جنگ جهانی اول روایت میکند که تحت فرماندهی سروان هنری گریفیت، در نبردهای خونین پِرِش و بِلِژیوم با ارتش آلمان درگیر میشوند. با بازیهای درخشان مت نِیبل در نقش گریفیت، توبی لئونارد مور و اولیور آکلند، این درام جنگی حماسی بر پایه وقایع واقعی، رشادتها، از دست دادنها و وحشتهای جنگ را با تصاویری نفسگیر به تصویر میکشد و به بررسی پیوندهای برادرانه میان سربازان میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم «تنها در برلین» ساخته وینسنت پرز در سال ۲۰۱۶، با بازی برندان گلیسون و اما تامپسون، داستان زوجی میانسال به نام اوتو و آنا کوئان که در برلین دوران نازی زندگی میکنند را روایت میکند؛ پس از مرگ پسرشان در جبهه شرقی، آنها با نوشتن کارتپستالهای ناشناس حاوی پیامهای اعتراضی علیه رژیم هیتلر، به مقاومت مخفیانه روی میآورند و پلیس مخفی را در تعقیب خود درگیر میکنند، در حالی که هر لحظه با خطر اعدام روبرو هستند.
خلاصه داستان: فیلم «یک سال خورشید خاموش» به کارگردانی کریستوف کیشلوفسکی در سال ۱۹۸۴، داستان عشقی تلخ و ممنوعه بین اِمیلیا، زنی لهستانی بیوه (هانا شیگولا) و نورمن، سرباز آمریکایی (اسکات ویلسون) را در دوران قانون نظامی لهستان در سال ۱۹۸۱ روایت میکند. این درام عاشقانه با بازی مایا کوموروفسکا در نقش مادر اِمیلیا، به بررسی چالشهای عاطفی، جداییهای اجباری و امید به آیندهای روشن در میان سرکوب سیاسی و اجتماعی میپردازد و برنده جایزه شیر نقرهای جشنواره ونیز شد.
خلاصه داستان: فیلم «فرار یک مرد» ساخته روبرت برسون در سال ۱۹۵۶، بر اساس داستان واقعی ژرژ لگور، زندانی مقاومت فرانسه در زندان مونلوسی تحت کنترل نازیها در سال ۱۹۴۳ روایت میشود. فونسن لتریه در نقش فونتین، با استفاده از قاشق، سیم و مواد ساده، به طور مخفیانه در و نردههای سلولش را تراشیده و تونلی حفر میکند؛ او با ورود همبند جدیدش ژوست، برنامه فرارش را تکمیل کرده و در شبی بارانی با طنابی از ملحفه، از دیوار زندان بالا رفته و به آزادی میرسد، در حالی که صدای راوی و موسیقی ارگ، تنش و ایمان او را برجسته میسازد.
خلاصه داستان: فیلم وداع با اسلحه (۱۹۵۷) به کارگردانی چارلز ویدور با بازی راک هادسون در نقش فردریک هنری، جنیفر جونز به عنوان کاترین بارکلی و ویتوریو گاستمان، اقتباسی از رمان ارنست همینگوی است که داستان یک امدادگر آمبولانس آمریکایی را در جبهههای جنگ جهانی اول ایتالیا روایت میکند؛ او در میان وحشتهای نبرد عاشق پرستار بریتانیایی میشود و عشق پرشورشان با فرار از جبهه و رویدادهای تلخ جنگ به تراژدی غمانگیزی ختم میشود.
خلاصه داستان: فیلم «نسل» ساخته آندژی وایدا در سال ۱۹۵۵، روایتی تلخ و واقعگرایانه از زندگی نسل جوان لهستان در آستانه و آغاز جنگ جهانی دوم است؛ جایی که استنیسلاو کولتسکی (با بازی تادئوش لومنیتسکی)، کارگری جوان و بیسواد در ورشو، تحت تأثیر همکارش جرزی (زبیگنیو چیبولسکی) به جنبش مقاومت کارگری-کمونیستی میپیوندد و با عشق، فقر، خیانت و خشونت نازیها روبرو میشود. این اثر کلاسیک، اولین فیلم سهگانه جنگی وایدا، نمادی از بیداری طبقاتی و مبارزه طبقاتی در برابر فاشیسم است.