خلاصه داستان: جاش رندال" یک کهنه سرباز جنگ داخلی با یک تفنگ اره شده به عنوان یک سلاح با قلبی نرم است. او اغلب درآمد خود را به نیازمندان اهدا می کند و همیشه درحال تلاش برای حفظ عدالت در شهر خود می باشد و...
خلاصه داستان: این مجموعه تلویزیونی داستان زندگی مردی به نام جان کنن است. رویدادها بر مدار زندگی او و خانوادهاش در مزرعهای به نام چاپارل درآریزونای دههٔ ۱۸۷۰ میلادی دور میزند. جان کنن با کمک برادرش باک و پسر جوانش بیلی بلو بوی این مزرعه را مدیریت و اداره میکنند. آنالی همسر نخست جان و مادر بلو در نخستین اپیزود این سریال بهوسیلهٔ تیری که از کمان یک سرخ پوست رها شده بود جان خود را از دست میدهد و جان کنن را بر آن میدارد که در راستای سامانبخشیدنِ دگربار به زندگیاش با دختری به نام ویکتوریا فرزند...
خلاصه داستان: مجریان قانون بس ریوز؛ سریالی وسترن محصول شبکه پارامونت پلاس و به تهیه کنندگی تیلور شریدان است. داستان درباره بس ریوز، اولین مارشال افسانهای سیاه پوست آمریکاست. او با وجود دستگیری بیش از ۳هزار قانون شکن در طول دوران حرفهای خود، وزن نشان مارشال را برای خود سنگین میدانست و با هزینههای اخلاقی و معنوی برای خانواده عزیزش دست به گریبان بود…
خلاصه داستان: در دهه 1880 در غرب آمریکا، فرانک گریفین، رهبر یک باند قانون شکن قاتل، به دنبال روی گود، محافظ سابق میگردد. تعقیب و گریز فرانک او را به لا بل، نیومکزیکو می برد - شهری که پس از یک فاجعه معدنی تقریباً به طور کامل توسط زنان ساکن شده است.
خلاصه داستان: داستان سریال درباره جان براون که از دیدگاه پسر برده ای روایت می شود که در نهایت تبدیل به عضو تیم مخالف برده داری "براون" می شود و در یورش معروفی که در سال 1859 میلادی در زراد خانه هارپرز اتفاق افتاد شرکت میکند و...
خلاصه داستان: ماجرای اصلی این سریال مربوط به پزشک زنی با نام مایکلا کوئین است، مایکلا پس از گرفتن تحصیلات پزشکی در بوستون به دهکدهای در کلورادو میرود و در آنجا به معالجه بیماران میپردازد در همین حین با خانوادهای صمیمی میشود پس از مدتی مادر آن خانواده بر اثر بیماری در معرض مرگ قرار میگیرد و در اواخر عمرش سه فرزندش را به مایکلا می سپارد تا از آنها مراقبت کند و…
خلاصه داستان: داستان سریال در سال ۱۸۶۰ اتفاق می افتد و درباره ی شخصی به نام کالن بوهانان هست ، که یک سرباز سابق بوده و به دنبال کسانی که باعث مرگ یکی از نزدیکانش شده اند ، می باشد. او به نبراسکای غربی یعنی جایی که “هِل آن ویلز” نامیده می شود ، می رود. شهری که به بی عدالتی و بی قانونی مشهور است. این شهر در حال ساختن راه آهن به سمت اقیانوس آرام است و وقتی قبیله ای برای نابودی خط آهن اقدام می کند ، همه چیز پیچیده تر می شود و…