خلاصه داستان: در داستان "چاکراو"، دو دوست قدیمی، آدی و راجی، در مسیرهای متفاوتی قرار میگیرند. آدی به عنوان افسر پلیس، وظیفه دارد تا شورشیان مائوئیست را سرکوب کند، در حالی که راجی به عنوان روزنامهنگار، به دنبال حمایت از مردم محروم و آگاهسازی جامعه است. این دوستی که با گذشتهای پر از خاطرات مشترک آغاز شده بود، با ورود به دنیای سیاست و جنگ، به یک رقابت خطرناک تبدیل میشود. آدی و راجی باید تصمیم بگیرند که آیا وفاداری به دوستی یا وفاداری به ایدئولوژی، در این درگیری خونین پیروز خواهد شد.
خلاصه داستان: در داستان "جورج کنجکاو"، یک بوزینهی جوان و کنجکاو به نام جورج با یک مرد لباس زرد به نام "مرد لباس زرد" آشنا میشود. جورج با دیدن مرد لباس زرد، تصمیم میگیرد تا او را دنبال کند و در نهایت با او به شهر میرود. در طول سفر، جورج با چالشها و ماجراجوییهای مختلفی روبرو میشود که باعث میشود او بسیار بیشتر یاد بگیرد و رشد کند. این داستان الهامبخشی از کتابهای کودک مشهور "جورج کنجکاو" است و به تصویر کشیدن روحیهی کنجکاوی و ماجراجویی در بچهها میپردازد.
خلاصه داستان: جو کلی و کریستین داین یک زوج جوان هستند که با مشکل اعتیاد به الکل دست و پنجه نرم میکنند. جو که یک منشی بیمهای موفق است، کریستین را به مصرف الکل وادار میکند و این باعث میشود هر دو در یک چرخه مخرب از اعتیاد گرفتار شوند. در نهایت، جو تصمیم به ترک الکل میگیرد، اما کریستین به اعتیاد ادامه میدهد و این امر باعث جدایی آنها میشود. فیلم به دقت تأثیر مخرب الکل بر روابط خانوادگی و زندگی فردی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از ماموران اطلاعاتی در یک شبکه پیچیده از فساد دولتی و جنایی درگیر میشوند. هنگامی که یکی از اعضای گروه به طور مرموزی ناپدید میشود، بقیه اعضا مجبور میشوند تا با استفاده از مهارتهای خود و رمزگشایی از سیستمهای امنیتی پیچیده، حقیقت را کشف کنند. در این بین، آنها با تهدیدهای مختلفی از جمله سازمانهای تروریستی و جاسوسی مواجه میشوند که میکوشند ماموران را از ادامه کار بازدارند. در نهایت، گروه باید تصمیم بگیرد که آیا حقیقت را آشکار کنند یا خود را در معرض خطر قرار دهند.
خلاصه داستان: در یک شب تابستانی گرم در آتلانتا، یک گروه از افسران پلیس در حال پاسخ به یک تماس اضطراری هستند. آنها به محل وقوع حادثه میروند و متوجه میشوند که یک مرد جوان در حال تیراندازی علیه مردم است. افسران سریعاً به محل حادثه میروند و با مهاجم روبرو میشوند. در این حین، یکی از افسران به طور اتفاقی مرد جوان را میکشد. این حادثه باعث ایجاد تنش و خشونت در جامعه میشود و افسران مجبور میشوند با عواقب عمل خود روبرو شوند.
خلاصه داستان: كولوسال یوت یک فیلم درام و رمانتیک محصول سال 2016 است که داستان یک زن جوان به نام گلوریا را روایت میکند که پس از جدایی از دوستپسرش به شهر زادگاهش بازمیگردد. در آنجا با مردی به نام اوگو آشنا میشود که به طور مرموزی با یک هیولای عظیمالجثه در سئول کره جنوبی مرتبط است. گلوریا متوجه میشود که حضور او در شهر کره جنوبی باعث ظهور این هیولا میشود و این موضوع زندگی او را به طور کامل تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در داستان «دختر کر»، یک عکاس خبری با عادت جنسی غیرعادی، یک زندانی را که در یک کلیسا مخفی شده است، به اسارت میگیرد. او او را به یک مکان دورافتاده میبرد و او را در یک اتاق بسته میکند. او او را به یک اسیر جنسی تبدیل میکند و او را مجبور میکند تا در مقابل دوربین خود را عریان کند. اما زندانی به تدریج به یکی از عکسهای او تبدیل میشود و او را به یکی از آثار هنری خود تبدیل میکند. اما زندانی به تدریج به یکی از عکسهای او تبدیل میشود و او را به یکی از آثار هنری خود تبدیل میکند.
خلاصه داستان: در داستان «پرده بسته»، یک نویسنده در خانهی ساحلیاش در کنار ساحل خلیج فارس در حالی که از دنیای خارج در امان است، با یک سگ و یک دختر جوان مواجه میشود. این دختر که از پلیس فرار کرده، به نویسنده کمک میکند تا درکی از زندگی و آزادی داشته باشد. اما وقتی پلیس به دنبال دختر میآید، نویسنده مجبور میشود تصمیمی اساسی دربارهی آزادی و امنیت خودش بگیرد.
خلاصه داستان: در سال 2011، یک استاد دانشگاه در یک دانشکده علوم انسانی با شرایط طنزآمیز و چالشبرانگیز روبرو میشود که باعث میشود او و دانشجویانش درگیر ماجراهای عجیب و خندهدار شوند. این فیلم کمدی به به تصویر کشیدن روزمرگیها و مشکلات آموزشی در دانشگاه میپردازد و با نگاهی طنزآمیز به روابط بین استاد و دانشجو میپردازد.
خلاصه داستان: روبینسون کروزو، جراح و فیزیکدان انگلیسی، به طور ناعادلانه متهم به خیانت شده و به عنوان برده به جزایر قناری تبعید میشود. در آنجا با دختر جوانی به نام آرابلا آشنا میشود و با او عشق میورزد. روبینسون با کمک یک گروه از بردگان، یک قایق کوچک ساخته و با آرابلا به سفر دریایی میرود. آنها به جزیرهای بیابانزده میرسند و در آنجا زندگی میکنند. روبینسون با استفاده از دانش خود، یک زندگی راحت و آسایشبخش برای خود و آرابلا فراهم میکند. سرانجام، روبینسون و آرابلا توسط یک کشتی بازرگان انگلیسی نجات یافته و به انگلستان بازمیگردند.