خلاصه داستان: داستان فیلم «دبّه: تملّک» دربارهی یک خانوادهی ساده است که زندگی آرامشبخشی را در روستایی کوچک داشتهاند. اما این آرامش به محض ورود یک شیء مرموز به خانه از هم میپاشد. این شیء، یک دبّه قدیمی است که ظاهراً بیضرر به نظر میرسد، اما در واقع حاوی نیرویی شیطانی است که تدریجاً خانواده را تسخیر میکند و آنها را به سوی جنون و مرگ میکشاند. در حالی که خانواده تلاش میکنند راز این دبّه را کشف کنند، با واقعیتهای وحشتناکی مواجه میشوند که زندگی آنها را به هم میریزد.
خلاصه داستان: Saya Kisaragi، فردی که در جنگ با شیاطین خون آشام شکست خورده بود، در شهر توکیو بزرگ به سر میبرد. او در جستجوی انتقام از فومیتو کایو، یکی از اعضای شورای قدیمی، است. در این شهر، قوانین سختگیرانهای مانند محدودیت سنی برای استفاده از اینترنت و تلفن همراه وجود دارد. گروهی از نوجوانان به نام سیروئین در تلاش برای مبارزه با این قوانین هستند. آنها با کمک سایا به دنبال فومیتو هستند تا بتوانند انتقام خود را از او بگیرند.
خلاصه داستان: داروین، مردی بسیار دلسوز و نگران، به دلیل وسواسهای بیماریزا و ترسهای بیدلیل، زندگیاش را به یک کابوس تبدیل کرده است. او به طور مداوم خود را آسیبپذیر و مبتلا به بیماریهای خطرناک تصور میکند و این ترسها باعث میشود تا از هر فرصتی برای لذت بردن یا برقراری روابط عاطفی دست بکشد. زندگی او به یک روال خستهکننده تبدیل شده و تنها کسی که میتواند او را درک کند، دوست قدیمیاش آنا است. اما آیا داروین میتواند ترسهایش را کنار بگذارد و زندگی را به یک شکل متفاوت تجربه کند؟
خلاصه داستان: در دنیایی که زغالاندازها دیگر کودکان را تحویل نمیدهند و بجای آن بستهها را ارسال میکنند، یک زغالانداز جوان به نام جونیور باید با همکاری یک دختر بامزه و سر و صداساز به نام تنیز به دنبال یک کودک مفقود شده باشد تا او را به خانوادهاش برساند. این ماجراجویی پر از ماجراجوییها، شوخیها و درسهای زندگی است که به جونیور یاد میدهد اهمیت خانواده و دوستی چقدر بزرگ است.
خلاصه داستان: شرلی یک زن جوان است که پس از گذراندن دوران زندان به دلیل قاچاق مواد مخدر، تلاش میکند زندگی خود را از نو آغاز کند و حق خود در دیدار دختر کوچکش را بازیابد. با وجود تلاشهای او برای بهبود ورود به جامعه، آسیبهای گذشته و مشکلات حضور در جامعه او را به چالش میکشانند. در این بین، او باید با خانوادهاش که به سختی او را میپذیرند و با آزمونهای زندگی روزمره روبرو شود تا بتواند نقش مادری خود را دوباره بازی کند و آرامش را در زندگیاش بازسازی کند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک مأمور سابق سیا به نام جک باید با یک تیم خاص از افسران نظامی و جاسوسی همکاری کند تا یک شبکه جهانی قاچاق اسلحه را خنثی کند. این شبکه به رهبری یک جاسوس سابق سیا است که قصد دارد با فروش تکنولوژی نظامی پیشرفته به گروههای تروریستی، بحران بزرگی در جهان ایجاد کند. جک و تیمش باید در یک بازی خطرناک از "گمبل" (Gambit) که شامل فریب، خیانت و عملیات مخفیانه است، شرکت کنند تا این شبکه را در هم بشکنند و جلو تهدید جهانی را بگیرند.
خلاصه داستان: کاری یک دختر نوجوان خجالتی و منزوی است که توسط همکلاسیهایش مورد قلدری و رنجش قرار میگیرد. او از طرف مادرش نیز تحت فشار روحی شدیدی قرار دارد. در یکی از لحظات، کاری کشف میکند که قدرت تلکینزی دارد و میتواند اشیا را با فکرش کنترل کند. این قدرت او را به یک سلاح مرگبار تبدیل میکند و او تصمیم میگیرد از این قدرت برای انتقام گرفتن از همه کسانی که به او آزار رساندهاند استفاده کند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم "دوستان مشتاق" درباره زندگی یک زن جوان به نام مری است که در یک شهر کوچک زندگی میکند. او با یک مرد ثروتمند ازدواج میکند، اما عشق واقعیاش به یک مرد دیگر است که در گذشته با او رابطه داشته است. این فیلم در سال 1949 ساخته شده و به داستان عشق، فداکاری و تصمیمات سخت در زندگی میپردازد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از جوانان در یک شهر کوچک آمریکایی با وقوع یک سری مرگهای مرموز مواجه میشوند. این مرگها به نظر میرسد با یک بازی مرگبار و خطرناک مرتبط هستند که هر کس در آن شرکت کند، مجبور به انجام چالشهای مرگباری میشود. با توجه به افزایش تعداد قربانیان، یکی از جوانان به نام «مایکل» تصمیم میگیرد تا راز این بازی مرموز را کشف کند و جلوی مرگهای بیشتر را بگیرد. او با کمک دوستانش به دنبال ردیابی منشأ این بازی و متوقف کردن آن است. اما هر چه بیشتر به حقیقت نزدیک میشوند، بازی مرموز و خطرناکتر میشود و آنها را در معرض مرگ قرار میدهد. در نهایت، مایکل و دوستانش باید با شجاعت و هوشمندی خود، این بازی مرموز را متوقف کنند و جان خود و دیگران را نجات دهند.
خلاصه داستان: داهمر، مردی که در دهه ۱۹۸۰ در میلواکی آمریکا زندگی میکرد، به یکی از معروفترین قاتلهای زنجیرهای تبدیل شد. او با جذب مردان جوان به خانهاش و کشتن آنها، اعضای بدن آنها را میبرید و حتی در برخی موارد، آنها را میخورد. داهمر با شیوه بیرحمانه و ترسناک خود، بسیاری را به مرگ دعوت کرد و جامعه را به یک وحشت طبیعی تبدیل کرد.