خلاصه داستان: در اتاقی متروکه، مردی به نام جان کرامر معروف به "قصاب" که به سرطان مغز پیشرفته مبتلا است، در کمین نشسته است. او با دیدن اینکه تیم پلیس به رهبری کارآگاه اریک میسون در حال نزدیک شدن به مخفیگاهش است، با استفاده از یک تله انفجاری خودکار، خود را به شکل مرموزی ناپدید میکند. در همین حال، کارآگاه میسون که به دنبال سرنخی برای پیدا کردن پسر ربوده شدهاش، دانیل، است، با پازلی روبرو میشود که او را به سمت خانهای هدایت میکند که در آن چندین نفر، از جمله پسرش، در آن زندانی شدهاند و باید برای زنده ماندن بجنگند.