خلاصه داستان: در سال 2148 ستاره ای ، منطقه ای که 86 نام دارد اسرار عجیبی دارد، در این منطقه هرکسی که آن را رهبری کند دیوانه خواهد شد. سرگرد ولادیلنا مجبور است رهبر جدید آنها شود و او مصمم است در این منطقه تحقیق کند.
خلاصه داستان: کارآگاه نیک برکات فکر می کرد که برای کار در دایره ی جناییِ پورتلند آمادست , تا اینکه شروع به دیدن چیزهایی کرد که توضیحی براشون نداشت . و بعد از ملاقات با آخرین بازمانده ی خانوادش , نیک به رازی که در پس این وقایع هست پی می بره . نیک مثل بقیه ی آدمها نیست , اون از نوادگانِ نسلی از شکارچی هاست که به اسم “گریم” شناخته می شن. کسانی که مسوول جلوگیری از تکثیر موجوداتِ ماورالطبیعه هستن. و این گونست که داستانِ نیک آغاز می شه , در حالی که در ابتدا نسبت به این جریان بی میله ولی در حالی که مشغول کار بر روی پرونده های جنایی به همراهِ همکارش هست به جریاناتی بر می خوره که باعث می شه با دنیای این موجوداتِ انسان نما ارتباط برقرار کنه …
خلاصه داستان: یعقوب پسر محبوب خود یوسف را به عنوان جانشین خود انتخاب می کند. 11 برادر دیگر جوزف حسادت می کنند و یوسف را در چاه می اندازند و به پدرشان می گویند که یوسف مرده است. یعقوب از غم نابینا می شود. کاروانی که از آنجا می گذرد یوسف را نجات می دهد...
خلاصه داستان: نادر میلیونری است که می خواهد شهرزاد را فقط برای خوشی اش اغوا کند. شهرزاد با آگاهی از نقشه او وانمود می کند که با معلم مدرسه ای به نام امیر نامزد کرده است.
خلاصه داستان: این فیلم که بر اساس رمانی معروف به همین نام از صادق چوبک ساخته شده، درباره مرد مظلومی است که به دنبال انتقام است. الهام بخش امیر نادری کارگردان برای ساخت این فیلم، یکی از قهرمانان دوران کودکی او، افسانه ای زرمحمد...
خلاصه داستان: دسیدریوم به صورت غزلی، عشق های ناگوار سه برادر را ترسیم می کند: مجید، برادر معلول جوان با سر ناقص که عاشق اقدس می شود، فاحشه ای که توسط برادر بزرگش حبیب برای سرگرمی او استخدام شده است، بی خبر...
خلاصه داستان: مردی بدطینتی درصدد تصاحب ثروت برادرزادهاش است.پس از یک سلیله ماجرا برادرزاده که به طور ناگهانی ثروتمند شده، پس از اطلاع از موقعیت مادی عمویش به یاری او شتافته و از ورشکستگی نجاتش میدهد.
خلاصه داستان: سیامک دزدی است که برای عباس خلکوب کار می کند. او با دوست قماربازش تقی در اتاقی اجاره ای زندگی می کند. یک روز سیامک مردی را در اتوبوس به جیب میزند اما رضا (گوگوش) آن را از او میدزدد. این باعث می شود که این دو یکدیگر را بشناسند ...
خلاصه داستان: یک دزد به طور تصادفی یک تماس تلفنی را می شنود که در آن تماس گیرنده در حالی که به همسرش خیانت می کند به او دروغ می گوید. دزد تصمیم می گیرد از او باج خواهی کند.