خلاصه داستان: در سال 1953، آلبرت، مدیر یک سیرک کوچک، با خیال راحت از شهر دور میشود تا با زنی که دوست دارد ملاقات کند. اما در مسیر، با آنا، یک بازیگر تئاتر جوان و زیبا، آشنا میشود و عشقش به او میسوزد. آلبرت تصمیم میگیرد خانواده و همکارانش را رها کرده و با آنا به سیرک بازگردد. اما آنا که در ابتدا علاقهای به آلبرت نشان نمیدهد، به تدریج به او نزدیک میشود و بین آنها عشقی عمیق برقرار میشود. در این بین، آلبرت با مشکلات مالی و درگیریهای خانوادگی روبرو میشود و باید تصمیم بگیرد که آیا آنا را با خود به سیرک ببرد یا نه.