خلاصه داستان: در سال 1974، جیمز لیسنر، یک مرد جوان، به طور تصادفی یک زندانی را آزاد میکند. این زندانی، آرتور جانسون، یک قاتل سریال است که اخیراً از زندان فراری شده. جیمز به آرتور کمک میکند تا به خانهاش برود و پدر و مادر آرتور را بکشد. سپس، آرتور جیمز را به یک رستوران میبرد و به او اعتراف میکند که قاتل است و میخواهد خودش را تسلیم پلیس کند. جیمز با ترس و شگفتی، به آرتور کمک میکند تا به پلیس برسد و خودش را تحویل دهد. اما آرتور، پس از تحویل دادن خودش به پلیس، به جیمز میگوید که قتلهایی که انجام داده، به دستور شخصی بنام "آقای براون" بوده است. جیمز، که به دنبال حقیقت است، شروع به تحقیق در مورد آقای براون میکند و به تدریج به یک شبکه قدرت و فساد در دولت و پلیس میرسد. در نهایت، جیمز با کمک یک روزنامهنگار، موفق میشود آقای براون را شناسایی کند و او را به عدالت تحویل دهد.
خلاصه داستان: در "اعتراف"، واردی، کشیش کاتولیک، شاهد قتلی میشود و قاتل به او اعتراف میکند. با این حال، واردی قادر به افشای این اطلاعات به پلیس نیست چون قانون اعتراف مقدس را نقض میکند. او به طور نادرست متهم به قتل میشود و در حالی که تلاش میکند پاکی خود را اثبات کند، باید با پیامدهای اخلاقی و احساسی اعتراف مخفیاش مواجه شود. فیلم در سال 1953 ساخته شده و به کارگردانی آلفرد هیچکاک است.
خلاصه داستان: پسر بچه ای که در کودکی با بیماری قبلی سختی دست و پنجه نرم کرده بود و پس از بهبود معجزه آسایش اتفاق ناگواری دیگری در زندگی او می افتد. پدرش به اتهام قتل اعدام می شود. او با تلاش فراوان درس می خواند تا وکیل شود و معمای این جنایت را حل کند