خلاصه داستان: در دهه ۱۸۸۰ در وایومینگ، یک شب تیراندازی در یک کاباره منجر به مجروح شدن یک رقصنده میشود. پس از آن، دو کشیش سوار به اسب برای قتل وی و دوستش پول جایزه تعیین میکنند. یک جوان به نام «اسکافیف» به دنبال کمک برای انجام این کار است و تنها کسی که میتواند کمک کند، «ویلیام مانتی» نامیست که سابقهای تلخ در گذشته دارد. مانتی که اکنون یک مزرعهدار سادهزیست است، برای نجات فرزندش تصمیم میگیرد به همراه دوست قدیمیاش «ند لوگان» به این سفر خطرناک برود. آنها در شهری به نام «بیگ ویسکی» میرسند که توسط شریف ظالم «داج» اداره میشود و با مردمی خشن و خشن روبرو میشوند. در این میان، یک انگلیسی قاتل حرفهای به نام «رایکر» وارد صحنه میشود و اوضاع پیچیدهتر میشود. مانتی باید تصمیم بگیرد که آیا میتواند دوباره تبدیل به کسی شود که زمانی بوده یا خیر.