خلاصه داستان: در سال 1987، فرانکی، یک نوجوان 15 ساله، در یک روستای کوچک در ایرلند زندگی میکند. او با خواهر بزرگترش، مادرش و پدرش در یک خانه ساده زندگی میکند. فرانکی با مشکلات مالی خانواده و فشار جامعه روبرو است. او به دنبال شناخت هویت جنسی خود است و با احساسات متضادی در این زمینه دست و پنجه نرم میکند. فرانکی با دوستانش درگیر فعالیتهای مختلفی مانند دوچرخهسواری و بازیهای ویدئویی میشود. او با یک پسر دیگر در مدرسه آشنا میشود و بین آنها رابطهای عمیق و احساسی شکل میگیرد. این رابطه منجر به درک بهتری از خود فرانکی میشود و او را به سمت پذیرش هویت جنسی خود سوق میدهد.