خلاصه داستان: مرد جوانی به عنوان رئیس آشپز در رستوران پرطرفدارش در کپنهاگ، پس از مرگ پدرش به توسکانی سفر میکند تا مزرعه ارثی را بفروشد. در این سفر، او با زنی روبرو میشود که مزرعهای را برای کودکان بیمار اداره میکند و این ملاقات زندگی او را به طور شگفتانگیزی تغییر میدهد.