خلاصه داستان: در داستان کوتاه "بادکنک قرمز"، یک پسر کوچک در پاریس با یک بادکنک قرمز بیجان دوست میشود که به طور مرموز دنبالاش میکند و به نظر میرسد حسهای خودش را دارد. این دوستی بینظیر در میان خیابانهای شلوغ شهر رخ میدهد و باعث میشود پسرک از نظر همه جا غایب شود و در دنیایی خیالی و رنگارنگ قرار گیرد. با وجود سختیهایی که در راهشان پیش میآید، بادکنک قرمز همیشه کنار پسرک میماند تا سرانجام در یک لحظه جادویی، تمام بادکنکهای شهر برای کمک به دوست کوچکش گرد هم میآیند.