خلاصه داستان: بازی سردترین (The Coldest Game) داستانی در مورد یک نابغه ریاضیات به نام جاشوا مانز است که در سال 1962 در اوج بحران موشکی کوبا زندگی میکند. او که یک الکلی است و گذشتهی پرآشوبی دارد، توسط سیا به یک مسابقه شطرنج حیاتی در مسکو فرستاده میشود تا در برابر حریف روس خود قرار بگیرد. این بازی شطرنج تنها یک رقابت ورزشی نیست، بلکه میدان نبردی پنهانی بین دو ابرقدرت است که سرنوشت جهان به نتیجه آن بستگی دارد. جاشوا باید با تکیه بر هوش و استعداد خود، نه تنها در میز شطرنج، بلکه در برابر توطئهها و فشارهای روانی جاسوسان دو طرف نیز دوام بیاورد.