خلاصه داستان: بئت ساباتر (بیتی) یک طراح گرافیک جوان است که پس از رد شدن از سوی رئیسش برای ارتقای شغلی، تصمیم میگیرد با دوستانش به یک شهر کوچک در اسپانیا سفر کند. در این سفر، او با خواهر ناتنیاش، آنا، آشنا میشود و با او رابطهای نزدیک برقرار میکند. بئت همچنین با یک مرد جذاب به نام داوید آشنا میشود و با او عاشق میشود. اما زندگی بئت به هم میخورد وقتی او متوجه میشود که داوید در واقع یک جاسوس است که به دنبال اطلاعاتی از خانوادهاش است.