خلاصه داستان: در داستان «بوف کور»، رضا، یک نقاش سینمایی در تهران، با سرگذشتهایی از گذشتهاش دست و پنجه نرم میکند. او به خاطراتی از عشقش به زن جوانی و مرگ او درگیر شده و این خاطرات او را به سمت دیوانگی سوق میدهند. در حالی که به سراغ گذشتهاش میرود، رضا با واقعیت و خیال خود درگیر میشود و داستان او به یک سفر روانشناختی تبدیل میشود.