خلاصه داستان: رکبکا داستان زن جوانی به نام دایفری را روایت میکند که در مونتکارلو با مردی ثروتمند به نام ماکسیم دی وینتر آشنا شده و با او ازدواج میکند. او به عنوان همسر دوم به عمارت اشرافی ماندرلی در کورنوال انگلستان نقل مکان میکند، جایی که خاطره قدرتمند و همهگیر «ربکا»، همسر اول و فقید ماکسیم، همچنان بر فضای خانه و ساکنان آن سایه افکنده است. خدمتکاران، به ویژه خانم دنورز، مدیر خانه، به طور مداوم او را با اشاره به عادات و سلیقههای ربکا مقایسه کرده و او را در تنگنا قرار میدهند. در همین حال، دایفری با کشف رازهای تاریکی درباره گذشته ربکا و رابطه واقعی او با ماکسیم مواجه میشود که زندگی همه آنها را برای همیشه تغییر میدهد.