خلاصه داستان: محمود، پیرمرد گرجی، در جنگ داخلی گرجستان در دهه ۱۹۹۰، پس از آنکه دو سرباز زخمی از طرفهای متخاصم را به خانهاش میآورد، خود را درگیر یک درگیری انسانی مییابد. او که در باغ نارنگیاش پناه گرفته، تلاش میکند تا با وجود خصومتها، به دشمنانی که در کنار هم زندگی میکنند، درس صلح و انسانیت بدهد.