خلاصه داستان: یک کشیش مرموز و ساکت به نام پریدیتور در دهه ۱۸۵۰ به شهری کوچک در کالیفرنیا میرسد و زندگی ساکنان محلی را که توسط یک معدنچی ثروتمند و بیرحم به نام لا هود تحت آزار و اذیت قرار گرفتهاند، تغییر میدهد. این غریبه که تنها با یک اسب سفید و کتاب مقدس خود ظاهر میشود، به گروهی از معدنچیان مستقل که برای حفظ زمینهای خود میجنگند، کمک میکند. کارگردان و بازیگر اصلی این وسترن کلاسیک کلینت ایستوود است که در نقش پریدیتور، مردی با گذشتهای مرموز که مهارتهای غیرمنتظرهای در استفاده از اسلحه دارد، ظاهر شده است. داستان حول محور مبارزه بین خیر و شر، عدالت و بیعدالتی میچرخد و تمثیلی از نجاتدهندهای است که برای دفاع از مظلومان ظهور میکند.
خلاصه داستان: یک شبهشهر کوچک در کوهپایههای کالیفرنیا در سال ۱۸۵۰، ساکنانش که بیشترشان معدنچیان فقیر هستند، توسط مردی شرور و قدرتمند به نام «لا هود» و دارودستهاش مورد آزار و اذیت قرار میگیرند. لا هود قصد دارد تمام زمینهای منطقه را به زور تصاحب کند تا معادن طلایش را استخراج کند. هنگامی که او به یک روستای کوچک از معدنچیان حمله میکند و کلیسایشان را ویران میسازد، دختربچهای به نام مگ و مادرش به درگاه خدا دعا میکنند. درست در همان لحظات، یک غریبه مرموز و آرام (کلینت ایستوود) که تنها یک کشیش را به همراه دارد، در شهر ظاهر میشود. او که بعداً با نام «پریچر» شناخته میشود، به معدنچیان کمک میکند تا در برابر زورگوییهای لا هود مقاومت کنند. پریچر که مهارتهای غیرعادی در تیراندازی و جنگیدن دارد، به تدریج امید را به دل ساکنان بازمیگرداند و رهبری آنها را در نبردی نهایی علیه شر و ظلم بر عهده میگیرد. این فیلم وسترن کلاسیک که در سال ۱۹۸۵ توسط کلینت ایستوود کارگردانی شده، با بازی او در نقش اصلی، مایکل موریارتی و کارلی اسنودگرس، داستانی نمادین از تقابل خیر و شر، ایمان و انتقام را روایت میکند.