خلاصه داستان: در داستان "شف"، یک شف ماهر و پرشور به نام آدام جونز، پس از سقوط شهرت و اعتبارش در لندن، تصمیم میگیرد دوباره خود را در دنیای آشپزی بازسازی کند. او به نوکیا میرود و قصد دارد یک رستوران برتر را با تیمی از بزرگترین شفهای جهان راهاندازی کند. آدام با استفاده از استعداد و علاقهاش به آشپزی، تلاش میکند تا نه تنها اعتبارش را بازیابد، بلکه یک تجربه غذایی بینظیر را برای مشتریانش فراهم کند. در این سفر، او با چالشهای شخصی و حرفهای روبرو میشود و باید تصمیم بگیرد که آیا آرزویش برای دستیابی به ستارهی مایکلین ارزش به خطر انداختن روابط و آرامش شخصیاش را دارد.