خلاصه داستان: دو دانشجوی جوان به نامهای رینت، دختری روستایی و خجالتی، و میرابل، دختری شهرنشین و پرحرف، در یک روز بارانی در حین نقاشی در روستا با هم آشنا میشوند. رینت که از زندگی در شهر میترسد، به میرابل پیشنهاد میدهد که برای یک شب در کلبه روستایی او بماند تا زیبایی سکوت و تاریکی شب را تجربه کند. این آشنایی مقدمهای میشود بر یک دوستی عمیق و مجموعهای از چهار ماجرای کوتاه و طنزآمیز که این دو دوست در کنار هم در شهر پاریس تجربه میکنند. اریک رومر، کارگردان نامآشنای سینمای فرانسه، در این اثر خود با نگاهی ظریف و طنازانه به بررسی تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی میان زندگی روستایی و شهری، و همچنین ماهیت دوستی و روابط انسانی میپردازد. فیلم که در سال ۱۹۸۷ ساخته شده، با بازی ژوآیی لورن و جسیکا فورد، روایتی ساده، خردمندانه و سرشار از دیالوگهای هوشمندانه است که مخاطب را به تأمل در زندگی روزمره و زیباییهای ساده آن دعوت میکند.