خلاصه داستان: زکاری، پسری با روحیهای حساس و متمایز، در خانوادهای سنتی در کبک بزرگ میشود. او که در کریسمس سال ۱۹۶۰ به دنیا آمده، خود را با پنج برادرش که همگی از نظر فیزیکی قوی و مورد پسند پدرش هستند، مقایسه میکند و همیشه احساس میکند که جایگاه مناسبی در این خانواده پرهرجومرج ندارد. زکاری با گذشت سالها، از جوانی تا بزرگسالی، تلاش میکند تا با تغییر در رفتار و ظاهر خود، از جمله خدمت سربازی، خود را با انتظارات پدرش، که مردی خشن و مذهبی است، تطبیق دهد. اما در نهایت، او با پذیرش هویت اصلی خود، راهی برای آشتی با خانواده و گذشتهاش پیدا میکند.