خلاصه داستان: در دهه ۱۹۲۰، کانتی لدی چترلی با همسرش، سرهنگ چترلی، ازدواج میکند. پس از جنگ جهانی اول، سرهنگ چترلی به دلیل مجروحیت از کمر به پایین فلج میشود و دیگر قادر به انجام عمل جنسی نیست. کانتی که در تپههای دور افتادهای در یورکشایر زندگی میکند، به دنبال احساسات و عشق واقعی است. او با اولیور میلورز، یک باغبان جوان و زندگیپرشور، آشنا میشود و عشقی عمیق و احساسی بین آنها شکل میگیرد. این رابطه ممنوعالعاده باعث ناامنی و درگیریهایی در زندگی کانتی میشود و او مجبور میشود بین وفاداری به همسرش و عشقش به اولیور انتخاب کند.