خلاصه داستان: در یک روستای دورافتاده در اندونزی، مارلینا که به تازگی همسرش را از دست داده، در خانهاش تنها زندگی میکند. گروهی از مردان به رهبری موسی به خانه او یورش میبرند و با تهدید و خشونت قصد دارند اموالش را تصاحب کنند. مارلینا با ترکیبی از زیرکی و شجاعت، نقشهای برای دفاع از خود و مجازات متجاوزان طراحی میکند. او در اقدامی غافلگیرکننده، موسی را به قتل میرساند و سر بریده او را به عنوان هشدار به دیگران نشان میدهد. این اقدام، آغاز سفری طولانی و پرماجرا برای اوست، جایی که باید با عواقب اعمالش و جستجوی عدالت در سیستمی ناکارآمد دست و پنجه نرم کند.