خلاصه داستان: فیلم ترسناک و کلاسیک مرد گرگنما (The Wolf Man) محصول سال ۱۹۴۱، داستان لری تالبوت را روایت میکند که پس از بازگشت به زادگاهش در ولز، توسط یک گرگنما گزیده میشود و دچار لعنتی ابدی میگردد که او را در شبهای مهتابی به موجودی وحشی و کشنده تبدیل میکند. این اثر که یکی از نمادهای ماندگار استودیوی یونیورسال و سینمای وحشت کلاسیک محسوب میشود، چالشهای درونی انسان با ماهیت وحشیانه خود و تراژدی سرنوشتی اجتنابناپذیر را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی مرد گرگنما (The Wolf Man) محصول سال ۱۹۴۱، روایتگر داستان لری تالبوت است که پس از بازگشت به زادگاهش در ولز، در جریان حمله یک هیولا گزیده میشود و دچار نفرین گرگنمایی میگردد. این اثر کلاسیک و ترسناک از یونیورسال، چالشهای لری را در کنترل غرایز وحشیانه خود در شبهای کامل ماه و تلاشش برای حفاظت از عزیزانش در برابر این بلای جانی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «مرد گرگنما» یک فیلم ترسناک ماوراءالطبیعه آمریکایی به کارگردانی لی ونل است که بازسازی فیلم کلاسیک «مرد گرگنما» (1941) از یونیورسال پیکچرز محسوب میشود. داستان در سال ۱۹۹۵ با ناپدید شدن یک کوهنورد در کوههای دورافتاده اورگن آغاز میشود که شایعاتی درباره ویروسی مرتبط با حیاتوحش منطقه ایجاد میکند. در همان زمان، بلیک لاوِل جوان و پدر سختگیرش گریدی در یک سفر شکار، موجودی مرموز و انساننما را در جنگل میبینند و در یک جایگاه شکار مرتفع پنهان میشوند. سی سال بعد، بلیک (کریستوفر ابوت)، نویسندهای در سانفرانسیسکو، به همراه همسرش شارلوت (جولیا گارنر) و دخترشان جینجر (ماتیلدا فرث) زندگی میکند. ازدواج او به دلیل مشکلات خشم و دوری از خانواده در حال فروپاشی است. پس از دریافت گواهی فوت گریدی، که ناپدید شده، بلیک خانوادهاش را متقاعد میکند تا برای استراحت به خانه کودکیاش در اورگن بروند. در بدو ورود، در شب، آنها مورد حمله حیوانی نادیدنی قرار میگیرند و در خانه پناه میگیرند. با ادامه شب، زخمهای بلیک بدتر میشود و رفتارش بهتدریج غیرعادی و هیولاوار میگردد. شارلوت باید تصمیم بگیرد که آیا خطر خارج از خانه یا وحشتی که در درون بلیک در حال رشد است، تهدید بزرگتری برای جینجر و خودش محسوب میشود. فیلم با جلوههای ویژه عملی، طراحی بدن وحشتناک، و فیلمبرداری در جنگلهای نیوزیلند، به موضوعات ترومای خانوادگی، ازدستدادن کنترل، و وحشت روانشناختی میپردازد. با این حال، به دلیل دیالوگهای غیرخلاقانه، فقدان عمق در شخصیتپردازی، و عدم پیگیری تمهای معرفیشده مانند نقشهای جنسیتی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای ابوت و گارنر به دلیل شدت عاطفی تحسین شدند، اما داستان به دلیل ایمن بودن بیشازحد و کمبود وحشت واقعی، گاهی اوقات ناامیدکننده توصیف شد.