خلاصه داستان: در داستان "ملکه برفی"، گرتا و کای دو دوست صمیمی هستند که زندگی آرامی در روستایی کوچک داشتهند. یک روز، ملکه برفی با چشمهای سردش، کای را به قلمرو یخزدهاش میبرد. گرتا که عاشق کای است، عزم رهایی او را از دست ملکه برفی میکند. در سفر طولانی و پرماجرای خود، با چالشهای بسیاری روبرو میشود و با کمک دوستان جدید خود، سرانجام به قلمرو ملکه برفی میرسد. آیا گرتا توانسته کای را نجات دهد و آیا دوستی آنها میتواند بر سرما و تاریکی پیروز شود؟