خلاصه داستان: روزی یک زن جوان است که پس از مرگ ناگهانی شوهرش در حادثهای مرموز، تصمیم میگیرد به زندگی خود ادامه دهد و از سر گذشتهاش عبور کند. او به یک شهر کوچک و دورافتاده منتقل میشود و در یک کافه کوچک مشغول به کار میشود. در اینجا با مردی جذاب و مرموز آشنا میشود که گذشتهای تاریک دارد. روزی باید تصمیم بگیرد که آیا میتواند به این مرد اعتماد کند یا خیر، در حالی که خودش نیز با خاطرات دردناک گذشتهاش دست و پنجه نرم میکند. در طول داستان، روزی با چالشهای مختلف روحی و جسمی روبرو میشود و سرانجام باید تصمیم بگیرد که آیا آیندهای بهتر را برای خودش میتواند بسازد یا خیر.