خلاصه داستان: یک دروازهبان حرفهای به نام یوزف بلوخ پس از اخراج از تیمش، در یک مسابقه، دچار بحران روحی عمیقی میشود. او به طور تصادفی با زنی به نام گلدا آشنا میشود و پس از گذراندن یک شب با او، در یک لحظه غیرقابل توضیح، او را به قتل میرساند. بلوخ پس از این جنایت، به جای فرار، در شهر باقی میماند و به زندگی عادی خود ادامه میدهد، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. این فیلم که در سال ۱۹۷۲ توسط ویم وندرس ساخته شده و با بازی آرتور براوس در نقش اصلی، به بررسی روانپریشی، انزوا و بیمعنایی زندگی در جامعه مدرن میپردازد. وندرس با بهرهگیری از فضاسازی سینمای نوین آلمان و نماهای طولانی، اضطراب و سردرگمی شخصیت اصلی را به تصویر میکشد و مخاطب را در فضایی مبهم و پرتنش غرق میکند.